معنی عروسوار
6 بازدید
[ عَ ] (ص مرکب، ق مرکب) چون عروس. چون بیوک. عروس مانند: گاهی عروس وار به پیش آید با گوشوار و یاره و با افسر. ناصرخسرو. تو هفت طوف کرده و مکه عروس وار هرهفت کرده پیش تو و عشق دان شده. خاقانی. آراسته کن عروس وارم بسپار به خاک پرده دارم.نظامی.
کلمات همقافیه با «عروسوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر