معنی عرمة

معنی عرمة

6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع اِ) فراهم آمدنگاه ریگ. (منتهی الارب) (آنندراج). || عرمةالرجل؛ قبیله و گروه مردم. (منتهی الارب).
[ عَ رَ مَ ] (ع اِ) بوی طبیخ. (منتهی الارب). بوی طبیخ و چیز پخته شده. (از اقرب الموارد). || خرمن کوفتهٔ گرد کرده از باد صاف و پاک نانموده. (منتهی الارب). خرمن که پس از کوفتن جمع شده باشد تا آن را به باد دهند. (از اقرب الموارد). عُرمة. رجوع به عرمة شود. || ریگ توده. (منتهی الارب). مجتمع و انبوه از رمل. (از اقرب الموارد).
[ عَ رَ مَ ] (اِخ) زمینی است سخت در کنار صمان، و نام آن در شعر رؤبهٔ عجاج آمده است. و گویند آن عارضی است در یمامة. (از معجم البلدان). زمینی است سخت درشت بر سر حد دهنا و مقابل عارض یمامة. (منتهی الارب).
[ عَ رِ مَ ] (ع اِ) بند آب و حاجز میان دو چیز. (منتهی الارب). سد و بندی که در جلو سیل می بندند، و حاجز میان دو چیز. (ناظم الاطباء). سدی که در عرض وادی قرار دهند. (از اقرب الموارد). ج، عَرِم و یا آن جمعی است بدون واحد، و برخی گویند واحد آن عرمة است. (از منتهی الارب). ج، عَرِم مثل کلمة و کلم. و یا عرم جمعی است بدون واحد، و گویند آنها احباس و گویهایی است که در وادیها ساخته می شود. (از اقرب الموارد). || باران سخت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ذهب بهم سیل العرم؛ یعنی سیل عرم آنها را از بین برد. (از اقرب الموارد). || کلاکموش نر. (منتهی الارب). جرذ نر. (از اقرب الموارد). جرذ ذکر است، یعنی موش دشتی نر. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
[ عَ رِ مَ ] (اِخ) وادیی است. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عُ مَ ] (ع اِ) بمعنی عَرَم است در همهٔ معانی. (از منتهی الارب). || سیاهی سپیدی آمیخته در هر چه باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خجک زدن از سیاهی و سپیدی. (ناظم الاطباء). منقط شدن سیاهی و سپیدی بودن آنکه نقطه ها وسیع گردد. (از اقرب الموارد). || سپیدی بر لب گوسپند. (ناظم الاطباء). || گوشت ناپخته. (ناظم الاطباء). || تخم قطا. (ناظم الاطباء). || خرمن کوفتهٔ گرد کرده و پاک نانموده. (ناظم الاطباء). خرمن از طعام که کوفته می شود آنگاه به باد داده می شود. (اقرب الموارد). ج، عُرَم. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عَرَمة. رجوع به عَرمة شود.

کلمات هم‌قافیه با «عرمة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید