معنی عرق ریختن
7 بازدید
[ عَ رَ تَ ] (مص مرکب) بسیار خوی کردن. (یادداشت مرحوم دهخدا). خوی از چهره چکیدن. || شرمنده شدن. (غیاث اللغات) (آنندراج): عشق میریزد عرق چون دل شود صید هوس هر که میمیرد طبیبش میکشد شرمندگی. ناظم هروی (از آنندراج). || سعی در کاری کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج): از پی شادابی معنی عرقها ریختم فیضها ده در زمین شعر باران مرا. رائج (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عرق ریختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر