معنی عرق راندن
7 بازدید
[ عَ رَ دَ ] (مص مرکب) شرمنده شدن. (از آنندراج). عرق ریختن. || سعی در کاری کردن. (از آنندراج): به حیرتم که قدم سودگان دشت حجاز به راه کعبه چه گرم اند در عرق رانی. طالب آملی (از آنندراج). عرق ریختن. رجوع به عرق ریختن شود.
کلمات همقافیه با «عرق راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر