معنی عرقلة
7 بازدید
[ عَ قَ لَ ] (ع مص) میل کردن از توسط. (از منتهی الارب). جور کردن به طور قصد و میل کردن از توسط. (از ناظم الاطباء). دور شدن از قصد و عدل. (از اقرب الموارد). || راست نگفتن سخن را. (از منتهی الارب). عرقل علیه کلامه؛ سخن خود را بر او کج کرد. (اقرب الموارد). || کج نمودن بر کسی کار و سخن را. (از منتهی الارب). عرقل علی فلان؛ کردار و سخن را بر فلان کج کرد. (از اقرب الموارد). || دائر نمودن بر کسی کلام غیرمستقیم را. (از منتهی الارب). وادار کردن کسی را بر لازم داشتن کلامی غیر مستقیم و نادرست را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عرقلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر