معنی عرقبة
7 بازدید
[ عَ قَ بَ ] (ع مص) پی پاشنه بریدن تا بیفتد. (منتهی الارب). عرقوب ستور را بریدن تا بیفتد. (از ناظم الاطباء). عرقب الدابة؛ عرقوب دابه را قطع کرد. (از اقرب الموارد). || برداشتن هر دو پاشنه را تا ایستاده گردد. (منتهی الارب). برداشتن هر دو عرقوب ستور را تا ایستاده گردد. (از ناظم الاطباء). عرقب الدابة؛ دو عرقوب دابه را بالا برد تا بایستد، از اضداد است. (از اقرب الموارد). || حیله نمودن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عَ قَ بَ ] (اِخ) جایگاهی است و نام آن در اخبار آمده است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عرقبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر