معنی عرقبار
7 بازدید
[ عَ رَ ] (نف مرکب) عرق بارنده. آنکه عرق کرده باشد. (آنندراج). که خوی آرد: عید دیدار مبارک به جگر سوختگان که عجب نقش از آن روی عرق بار زدند. شیخ العارفین (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «عرقبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر