معنی عرفطة
6 بازدید
[ عُ فُ طَ ] (ع اِ) یکی عرفط. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عرفط شود.[ عُ فُ طَ ] (اِخ) ابن حُباب (یا جَناب)بن جبیرة ازدی، حلیف و هم پیمان بنی امیه. وی یکی از سه تن عرب جاهلی است که در روزگار خود به «زادالراکب» مشهور بودند چه هر کس با آنان سفر میکرد توشهٔ راه او بر آنها بود. و برخی گویند «زادالراکب» تنها لقب عرفطة است. وی درک اسلام کرد و اسلام آورد و از مصاحبان پیغمبر (ص) شد و به سال هشتم هجری در واقعهٔ طائف شهید گشت. (از الاعلام زرکلی از الاصابة و التاج و عقودالطائف و عیون الاثر و الاستیعاب).
کلمات همقافیه با «عرفطة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طة» برای سرودن شعر