معنی عرعر کردن
6 بازدید
[ عَ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) آواز برآوردن خر. بانگ کردن درازگوش. || آواز خر دادن. ادا کردن صوت خر را. نهیق. غان غان. رجوع به عرعر شود. || کنایه است از بدآواز خواندن. (فرهنگ لغات عامیانه).
کلمات همقافیه با «عرعر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر