معنی عرط
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) خوردن ناقه درخت را چندانکه ریخته شود دندان او. (از منتهی الارب). عرطت الناقة الشجر؛ آن ماده شتر درخت را خورد تا آنکه دندان او از بین رفت. و چنین ناقه ای را عَروط نامند. (از اقرب الموارد). || معیوب کردن آبروی کسی از غیبت. (از منتهی الارب). غیبت کردن از عرض و آبروی کسی. (از اقرب الموارد).[ عُ رُ ] (ع ص، اِ) جِ عَروط. رجوع به عَروط شود.
کلمات همقافیه با «عرط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رط» برای سرودن شعر