معنی عرضی
6 بازدید
[ عَ ضا ] (ع اِ) نوعی از جامه. (منتهی الارب). یکی نوع جامه. (ناظم الاطباء). || بعضی مرافق سرای و خانه. (لغت عراقی است). (منتهی الارب). آن چیز که در خانه موجب آسایش باشد مانند آبریز. (ناظم الاطباء).[ عَ ضی ی ] (ص نسبی) منسوب به عَرض. افقی. مقابل طولی. رجوع به عرض شود. || عرضه داشت و تذکار و اظهار عاجزانه. (ناظم الاطباء).[ عَ رَ ضی ی ] (ص نسبی) منسوب به عَرَض. رجوع به عَرَض شود. || در اصطلاح منطق، عارضی. مقابل جوهری. مقابل ذاتی. مقابل غریزی. مقابل طبیعی. کلی یا ذاتی بود یا عرضی، نه بر اطلاق، بل به اضافت با موضوعی که فرض کنند، و ممکن باشد که یک کلی به اضافت با موضوعی ذاتی بود و به واضافت با موضوعی دیگر عرضی، مانند ضاحک که به اضافت با انسان عرضی است و به اضافت به این ضاحک ذاتی. (از فرهنگ فارسی معین از اساس الاقتباس ص ۲۱). عرضی اخص از عرض است، زیرا بیاض مثلاً عرض است و حال آنکه عرضی نیست. و ابیض عرض و عرضی است چنانکه شیخ الرئیس گوید. عرض مقابل جوهر است و غیر از عرضی است که مقابل ذاتی است. وجود اعراض غیر از موضوعات است و متأخر از آنها است. و عرضیت از صفات عقلیه است. (فرهنگ علوم عقلی، به نقل از دستورالعلماء و مجموعهٔ دوم مصنفات باباافضل): و فیه رطوبة عرضیة [ فی الحماض ] . (مفردات ابن البیطار). - مقولات عرضی؛ نه مقوله اند در عرض. رجوع به عَرَض شود.[ عِ رِضْ ضا ] (ع اِمص) شادمانی. (منتهی الارب). نوعی راه رفتن با میل و عدول. (از اقرب الموارد).[ عُ ضی ی ] (ع ص نسبی) آنکه بر زین نشستن و ثبات نتواند. (منتهی الارب). کسی که بر روی زین سست نشسته باشد. (ناظم الاطباء). کسی که بر زین، محکم ننشیند. (از اقرب الموارد). || شتر که در رفتار سرکشی کند، بدان جهت که ریاضتش کامل نشده. گویند بعیر عرضی، یعنی صعب و سخت. (از منتهی الارب). سرکش و گردنکش. (ناظم الاطباء). شتر که در راه رفتن خود خم شود، بدان جهت که تربیتش هنوز کامل نشده است. (از اقرب الموارد). || شتری که به یک طرف تکیه کرده باشد بواسطهٔ شکستگی. (ناظم الاطباء).[ عُ ] (ص نسبی) نسبت است به عرض، که آن شهر کوچکی است در صحرا بین فرات و دمشق، از اعمال حلب. و چند تن از دانشمندان بدانجا منسوبند که از آن جمله است ابوالحارث عبدالوهاب بن ضحاک عرضی. (از اللباب فی تهذیب الانساب). و رجوع به معجم البلدان شود.[ عُ ] (اِخ) عمربن عبدالواهاب بن ابراهیم عرضی شافعی قادری. مفتی و محدث و فقیه عصر خویش در حلب وی به سال ۹۵۰ هـ . ق. متولد شد. و سمت افتاء شافعی ها را به عهده داشت. کتابهای چندی تألیف کرد که از آن جمله است: فتح الغفار بما أکرم اللََّه به نبیةالمختار، که شرح کتاب شفا است، شرح رسالهٔ قشیری، تاریخ. عرضی به سال ۱۰۲۴ ق. در حلب درگذشت. (از اعلام زرکلی از خلاصةالاثر و سلک الدرر).[ عُ ] (اِخ) محمدبن عمربن عبدالوهاب حلبی عرضی، مکنی به ابوالوفاء. مفتی شافعی ها در حلب. وی به سال ۹۹۳ هـ . ق. در این شهر متولد شد. و علاوه بر افتاء، در علم تاریخ و در نظم شعر نیز دست داشت. او راست: معادن الذهب فی الاعیان المشرفة بهم حلب، طریق الهدی، فتح المانح البدیع. عرضی به سال ۱۰۷۱ هـ . ق. در حلب درگذشت. (از الاعلام زرکلی از خلاصة الاثر).
کلمات همقافیه با «عرضی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ضی» برای سرودن شعر