معنی عرصاف
7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) عرصاف الإکاف، چوبی که میان دو «حِنو» مقدم بسته شود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عُرصوف. عُصفور. رجوع به عرصوف و عصفور شود. || تازیانه از پی. || پی دراز، یا یک نوک از پی. || تسمه. || میخ رحل که بر سر حِنو پالان زنند، و آن چهارتا باشد، بر سر هر حنو دو تا. (منتهی الارب). یا دو چوب که میان واسط و آخر رحل به چپ و راست بسته شود. || عرصاف من سنام البعیر؛ اطراف مهرهٔ پشت شتر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عرصاف الخرطوم؛ استخوانهای دوتای اندرون بینی. (منتهی الارب). استخوانهایی است در خیشوم که خم میشود. (از اقرب الموارد). ج، عَراصیف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عرصاف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر