معنی واژه عرزم
7 بازدید
[ عِ زِ ] (ع اِ) مار دیرینه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ زَ ] (ع ص) سخت. چیزی گرد سخت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِخ) علم است و منه جبانة عرزم، منزلی در کوفه که فرودآمد در آن عبدالملک ابی میسر عرزمی. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به عرزمی شود.[ عِ زَم م ] (ع اِ) شیر بیشه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). اسد. (اقرب الموارد).[ عَ زَ ] (اِخ) نام گورستان و مقبره ای است به کوفه و گفته اند نام محلی است به کوفه معروف به جبانة عرزم. بلاذری گوید: بطنی است از نهد، و گویند مردی است از نهد بنام عرزم. (از معجم البلدان). کلبی گوید: جبانة (گورستان) منسوب به عرزم است مولای بنی اسد یا بنی عبس. (از معجم البلدان).