معنی واژه عرزال
5 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) خوابگاه شیر. || جای خواب پالیزبان در پالیز بر سر درخت و جز آن از ترس درندگان. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). سقیفهٔ ناطور. (از اقرب الموارد). || گردآوردهٔ شیر درنده در جای باش خویش جهت بچگان مانند آشیانهٔ مرغ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). و جائی که شیر در جای باش خویش جهت بچگان گردآورده فراهم میکند مانند آشیانه ای که مرغان میسازند. (ناظم الاطباء). || دهن توشه دان. (منتهی الارب). دهنهٔ مزاد. (از اقرب الموارد). || امری که بدان مردم را اختیار نمایند و خاص کنند. (منتهی الارب). مزیتی که بدان انسان را برگزینند و خاص کنند. (از اقرب الموارد). || گردآوردهٔ صیاد در کازه از صید قدید و جز آن. (منتهی الارب). آنچه را صیاد از صید قدید و جز آن در کازه فراهم می کند. (ناظم الاطباء). || باقی ماندهٔ گوشت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || چیزی است مانند جوال. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || خانهٔ خرد است که وقت کارزار در جنگ گاه جهت پادشاه سازند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || خانه ای مر «سماروغ چینی» را. (منتهی الارب). خانه ای که سماروغ چینی برای خود میسازد. (ناظم الاطباء). || سوراخ مار. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || رخت اندک. (منتهی الارب). متاع کم. (از اقرب الموارد). || شاخ درخت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || دکان. (منتهی الارب). حانوت. (اقرب الموارد). دکان می فروش. (ناظم الاطباء). || گروه مردم. || (ص) گران. ثقیل. || حقیر و خوار. ذلیل و کوچک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).