معنی واژه عرر
6 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) گر. (منتهی الارب). جرب. (اقرب الموارد). خارش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || به یونانی اسم قنطوریون است. (تحفهٔ حکیم مؤمن).[ عَ رَ ] (ع اِمص) خردی کوهان شتر و بقولی کمی یا رفتگی آن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). کوچکی کوهان شتر. خردی و رفتگی کوهان. (از ناظم الاطباء). || (مص) مبتلی گردیدن به جرب. || خردکوهان گردیدن. (ناظم الاطباء).