معنی واژه عرة
6 بازدید
[ عَ رْ رَ ] (ع مص) رسانیدن کسی را مکروهی. (از منتهی الارب). عَرّ. رجوع به عر شود.[ عَ رْ رَ ] (ع اِ) سختی حرب و کارزار. (منتهی الارب). شدت و سختی در جنگ. (از اقرب الموارد). || خوی زشت. (منتهی الارب). اخلاق قبیح و ناپسند. (از اقرب الموارد). || (ص) دختر که زود او را از شیر بازدارند. (منتهی الارب). زود از شیر گرفته (مؤنث است). || (اِ) عیب. (اقرب الموارد).[ عُ رْ رَ ] (ع مص) سرگین انداختن. (از منتهی الارب). ریدن مرغ. (تاج المصادر بیهقی). پیخال افکندن مرغ. فضله انداختن مرغ.[ عُ رْ رَ ] (ع اِ) گر. جرب. (منتهی الارب). جرب. (اقرب الموارد). || پشک و سرگین گوسفند. (منتهی الارب). پشکل و سرگین. (از اقرب الموارد). || پلیدی شترمرغ و پرنده و پلیدی مردم. (منتهی الارب). ذرق و فضلهٔ طائر. (از اقرب الموارد). || پیه کوهان. (منتهی الارب). شحم و پیه سنام. (از اقرب الموارد). || گناه. (منتهی الارب). جرم. (اقرب الموارد). || آن که سبب عیب و زشتی قوم باشد. (منتهی الارب). شخصی که «شَین» و زشتی قوم باشد. (از اقرب الموارد). گویند «فلان عرة أهله»، چنانکه قَذَر را برای مبالغه بکار برند. (از اقرب الموارد). || دختر خردسال. (منتهی الارب). جاریة. (اقرب الموارد).