معنی عراض
7 بازدید
[ عِ ] (ع اِ) داغی یا خطی است پهناور. (از اقرب الموارد). || سرین ستور. (منتهی الارب). || آهنی است که سم شتر را به وی داغ کنند تا اثر وی شناخته شود. || کرانه. (منتهی الارب). || نیزه. || ابر با رعد و برق. (مهذب الاسماء). || شکاف. (اقرب الموارد). || عراض الحدیث، معظم و معتبر آن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بعیر ذوعراض؛ شتر که با دهن با درخت یا خار معارضه کند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). || فرزند که پدر خود نشناسد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). ج، عُرض.[ عُ ] (ع ص) پهناور. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عُ ] (ع اِ) ارمغان و آنچه به اهل فرستند. (منتهی الارب). تحفه و هدایا. (از غیاث اللغات) (از ناظم الاطباء). || آنچه خواربار کن اول پیش کند تا در خواربار او رغبت نمایند. ج، عراضات.
کلمات همقافیه با «عراض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر