معنی عرار
8 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) هر چیزی که به سوی چیزی بازگردد. (منتهی الارب). || زنان که همواره پسر زایند. || گیاه خوشبوی یا آن بهار دشتی است زردرنگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سختی. || بلندی. || مهتری. || اصل چیزی. || زشتی خوی. || قصاص. (منتهی الارب) (آنندراج). هر چیزی که در ازای چیزی کشته شود. || قتل کشنده. (ناظم الاطباء). || قود. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِخ) رودباری است. (منتهی الارب) (آنندراج). || (ع ص) بچه ای که زود شیر ترک کند. (منتهی الارب). || (اِ) گلی است که آن را گل گاوچشم و بابونهٔ گاو گویند و به عربی عین البقر و به یونانی قربانیون خوانند. (برهان).[ عَ ] (اِخ) نام ماده گاوی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). و عرب در مثل گوید: باءت عرار بکحل، دو حریف را گویند که هر دو همزور باشند و گویند: آن دو گاو چندان همزور بودند که یکدیگر را سُرو زدند تا هر دو بمردند. و این مثل را دربارهٔ دو حریف برابر گویند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ عَ ] (ع اِ) گناه. || جنایت. (از اقرب الموارد).[ عِ ] (ع اِ) سختی جرب. (ناظم الاطباء). || (مص) بانگ کردن شترمرغ. (تاج المصادر).[ عِ ] (اِخ) موضعی است در دیار باهله از سرزمین یمامة. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عرار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر