معنی عدالة
10 بازدید
[ عَ لَ ] (ع مص) به سند گواهی شدن. (منتهی الارب). || شایستهٔ گواهی شدن. (آنندراج). || عدل بودن. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || ضد جور. (قطرالمحیط). انصاف دادن. (اقرب الموارد). || داد ستدن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «عدالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر