معنی عجماء
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص) مؤنث أعجم. آنکه فصیح نباشد و کلام خود را آشکار نکند اگر چه از عرب بود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || آنکه عرب نبود. (اقرب الموارد). || (اِ) بهیمه. (اقرب الموارد). چهارپایه و منه الحدیث: جرح العجماء جبار. (از منتهی الارب). ای جرح البهیمة هدر. (اقرب الموارد). || ریگستان بی درخت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || نماز روز، بدان جهت که در او جهر نیست. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عجماء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر