معنی عثری
6 بازدید
[ عَ ثَ ری ی ] (ع اِ) کشت دشتی که از باران آب خورد. (منتهی الارب). || کشت بر آب باران. (مهذب الاسماء). || آنچه آسمان آن را سیراب سازد از درختان و کشت. (اقرب الموارد). و منه فی حدیث الزکاة ماکان بعلا او عثریا ففیه العشر. (اقرب الموارد). || (ص) کسی که نه در طلب دنیا باشد و نه آخرت. (اقرب الموارد). مرد لاابالی که در پس دنیا و آخرت نرود. (منتهی الارب). و گاه ثاء را تشدید دهند و صواب تخفیف آن است.[ عَ ری ی ] (ص نسبی) نسبت است به عثر و آن شهری است به یمن.[ عَ ری ی ] (اِخ) یوسف بن ابراهیم عثری از عبدالرزاق بن همام روایت کند و شعیب بن محمد الذراع از وی حدیث دارد. (از اللباب ج ۲ ص ۱۲۲).
کلمات همقافیه با «عثری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر