معنی عثرات
5 بازدید
[ عَ ثَ ] (ع اِ) جِ عثرة. لغزش. (از غیاث اللغات). || خطا و سهو. (ناظم الاطباء): تا در حضرت پادشاه عثرات ایشان را شفیع شد. (جهانگشای جوینی). سلطان عفو و اغضا کرد و از عثرات او تجاوز و اغماض واجب داشت. (جهانگشای جوینی).رجوع به عثرت و عثرة شود.
کلمات همقافیه با «عثرات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر