معنی عث
8 بازدید
[ عَ ث ث ] (ع مص) خوردن مته پشم را و درافتادن در آن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || ستیهیدن. (منتهی الارب). الحاح. (اقرب الموارد). || گزیدن مار کسی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || برگرداندن کلام را بر کسی یا سرزنش کردن او را. (اقرب الموارد).[ عُ ث ث ] (ع ص) هو عث مال؛ او تباه کنندهٔ شتران است. (منتهی الارب).[ عِ ث ث ] (ع اِ) افعی که افعی دیگر را خورد. ج، عِثاث. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عث» برای سرودن شعر