معنی عتبی
7 بازدید
[ عُ با ] (ع اِمص) خشنودی و رضا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عُ ] (اِخ) رجوع به محمدبن احمد عتبی شود.[ عُ ] (اِخ) اسعدبن مسعودبن علی بن محمدبن حسن عتبی مکنی به ابوابراهیم عالم، شاعر و منشی دورهٔ سلجوقیان و غزنویان بود. به سال ۴۰۴ هـ . ق. متولد شده است و تا اواخر ایام نظام الملک میزیسته و تاریخ وفاتش به درستی معلوم نیست. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۶۷).[ عُ ] (اِخ) محمدبن عبدالجبار. رازی الاصل خراسانی النشأة است. مکنی به ابونصر از نویسندگان و شاعران قرن پنجم هجری است. اصل او از ری بود و در خراسان نشأت یافت و در نیشابور سکونت جست. او راست: تاریخ آل سبکتکین یا تاریخ عتبی که به تاریخ یمینی مشهور است یمینی آن را شرح کرده و جرزمانی به فارسی درآورده است به سال ۴۲۷ هـ . ق. درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۶۸).[ عُ ] (اِخ) محمدبن عبداللََّه یا عبیداللََّه بن عمرو یا عمربن معاویةبن عمروبن عتبةبن ابی سفیان صخربن حرب بن امیةبن عبدشمس قرشی اموی بصری المنشأ بغدادی المسکن و مدفن. ادیبی فصیح اللسان از افاضل و از شعراء مشهور عرب است. از تألیفات اوست الاخلاق. اشعار الاعاریب. اشعارالنساء. الخیل. الذبیح. وی به سال ۲۲۸ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۶۸). زرکلی بنقل از ابن ندیم وفات او را به سال ۲۲۸ هـ . ق. نوشته است.
کلمات همقافیه با «عتبی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر