معنی عبیدة
5 بازدید
[ عُ بَ دَ ] (اِخ) ابن حارث بن عبدمناف. از ابطال قریش در جاهلیت و اسلام است که به سال ۶۲ قبل از هجرت به مکه متولد شد و پیش از ورود حضرت محمد (ص) به دار ارقم اسلام آورد، چون رسول به مدینه آمد دومین لواء عقد خود را برای او بست و وی را با ۶۰ سوار از مهاجران به جنگ مشرکان فرستاد و او درمحل «ثنیة المرة» با مشرکان که ابوسفیان رئیس آنان بود برخورد کرد و با او به جنگ پرداخت و این نخستین جنگی است که در اسلام واقع شده سپس در جنگ بدر شرکت کرد و به سال ۲ هـ . ق. در همان جنگ درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دَ ] (اِخ) ابن حمیدبن صهیب الکوفی معروف به خداء. مؤدب امین عباسی و از حفاظ حدیث بود. در زمان خلافت هارون الرشید به بغداد رفت و به امر او تأدیب و تربیت محمدامین را به عهده گرفت. وی به سال ۱۰۷ هـ . ق. متولد شد و در ۱۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دَ ] (اِخ) ابن سوار التغلبی قائد و از شجاعان عرب است به همراهی ضحاک بن قیس نزد مروان بن محمد به عراق رفت. چون ضحاک کشته شد. عبیده نزد شیبان بن عبدالعزیز رفت و شیبان او را بر مقدمهٔ سپاه خود که از بصره به جنگ با یزیدبن عمربن هبیرة میرفت گماشت. وی به سال ۱۲۹ هـ . ق. به نزدیک بصره به دست یزید بقتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دَ ] (اِخ) ابن عمرو یا عبیدةبن قیس السلمانی المرادی. تابعی است. سال فتح مکه در یمن اسلام آورد و رسول (ص) را ندیده بود. در عهد عمر به مدینه رفت و در بسیاری از جنگها حاضر بود. وی فقه آموخت و حدیث روایت کرد و در قضا بمثابهٔ شریح بود. به سال ۷۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دَ ] (اِخ) ابن هبل از کنانة عذرة از قحطانیه جد جاهلی است. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دَ ] (اِخ) طنبوریه از مردم بغداد و از زنانی است که صنعت غنا نیک میدانست و در آن فن تقدم داشت و او را در ادب معروفیتی بود. برخی از معاصران وی که در این فن عالم اند او را استاد و رئیس در صنعت غنا دانند. در نیکوئی آواز و زیبائی صورت نیز سرآمد بود. اسحاق بن ابراهیم در وصف وی گوید: «طنبور» جز از عبیده هذیان است. وی در حدود ۲۲۵ هـ . ق. در ایام معتصم عباسی درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبیدة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دة» برای سرودن شعر