معنی عبیداللََّه
6 بازدید
[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن طیفور، مکنی به ابوالحسن. مورخ و از مردم خراسان است. و تولد و وفاتش به بغداد بود. وی ذیلی بر تاریخ پدر خود در اخبار بغداد نوشت. (تاریخ پدر او تا پایان خلافت المهتدی باللََّه است) او اخبار المعتضد و المکتفی و المقتدر را بدان افزود و قبل از پایان درگذشت. او را کتاب دیگری است به نام المتظرفات و المتظرفین. وی در حدود سال ۳۱۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن عبیداللََّه القرشی الاموی العثمانی الاشبیلی. امام نحو و از مردم اشبیلهٔ اندلس بود. هنگامیکه فرنگیان بر اندلس استیلا یافتند وی به بسنة رفت. از تألیفات اوست: شرح کتاب سیبویه. شرح الجمل در ده مجلد. شرح الایضاح که همهٔ این کتابها در نحو است. وی به سال ۵۹۹ هـ . ق. متولد و در سال ۶۸۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از روضات الجنات ص ۴۶۴).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جبرائیل بن عبیداللََّه بن بختیشوع. طبیب باحث و از مردم میافارقین است. از تصنیفات او است مناقب الاطباء. الروضة فی الطب. التواصل الی حفظ التناسل. طبایع الحیوان و خواصها و منافع اعضائها. الخاص فی علم الخواص. وی به سال ۴۵۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن الحبحاب الموصل. مدتی والی مصر بود. هشام بن عبدالملک وی را به سال ۱۱۷ هـ . ق. به افریقیه فرستاد و او کار آنجا را سامان داد و غازیان به صقلیه و سوسن و سرزمین سودان فرستاد و همه پیروز بازگشتند سپس امر بلاد بر او آشفته گشت و هشام او را نزد خود خواند و به سال ۱۲۳ هـ . ق. از کار برکنارش کرد. وی حدود سال ۱۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حر الجعفی. مردی شجاع و در شرف، صلاح و فضل از بزرگان قوم خود بود. وی از اصحاب عثمان بن عفان است. پس از قتل عثمان به معاویه پیوست و در جنگ صفین با او بود پس از قتل علی (ع) بکوفه رفت و در فاجعهٔ حسین بن علی (ع) خود را پنهان کرد و در کربلا حاضر نشد و چون ابن زیاد در این باره از وی بازخواست کرد پرخاش کرد و دیگر نزد وی نرفت و در محلی کنار فرات اقامت گزید. چون مصعب بن زبیر خروج کرد بدو پیوست و در جنگ مختار ثقفی با وی بود مصعب از او ترسید او را حبس کرد و پس از مدتی با وساطت عده ای آزاد ساخت. و او خشمناک از نزد وی بیرون شد. مصعب کسانی را برای جنگ و تطمیع او فرستاد ولی سودی نداد سرانجام کار عبیداللََّه بالا گرفت و ۳۰۰ تن جنگجو فراهم کرد و تکریت را بگرفت و بکوفه حمله کرد و کار را بر مصعب دشوار ساخت سپس عده ای از سپاهیانش متفرق شدند و او از بیم اسیری به سال ۶۸ هـ . ق. خود را به فرات انداخت و غرق شد. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بن حصین العنبری. قاضی و از فقهاء و عالم به حدیث و از مردم بصره بود ابن حبان نویسد. او در فقه وعلم از سادات بصره بود. به سال ۱۵۷ هـ . ق. قضاوت بصره یافت و به سال ۱۶۶ هـ . ق. به بصره درگذشت. تولد او به سال ۱۰۵ هـ . ق. است. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بغدادی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به غلام، حاسب و فلکی و از افاضل است از کتب اوست: احکام النجوم. اتسییرات و الشعاعات. الاختیارات. الجامع الکبیر. الاصول المجردة. وی به سال ۳۷۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین الکرخی، مکنی به ابوالحسن. وی فقیه بود و ریاست حنفیه عراق بدو منتهی شد. مولد او سال ۲۶۰ هـ . ق. به کرخ بود و به سال ۳۴۰ هـ . ق. به بغداد درگذشت. از تألیفات اوست: المختصر. شرح الجامع الصغیر. شرح الجامع الکبیر. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن زیادبن ظبیان البکری مردی شجاع و نزد عبدالملک بن مروان مقرب بود. مصعب بن زبیر را او کشت و سر او را برای عبدالملک فرستاد. سپس با همراهی ابن جارود بر حجاج خروج کرد. پس از قتل ابن جارود به عمان رفت و به ابن جلندی ازدی پناهنده شد. ابن جلندی از او بترسید. و او را مسموم کرد. وی به سال ۷۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سری بن الحکم. امیر مصر بود. به سال ۲۰۶ هـ . ق. سپاهیان با وی بیعت کردند و مأمون عباسی او را به امارت آنجا بداشت. سپس پاره ای از ولایت مصر را به خالدبن یزید شیبانی سپرد عبیداللََّه او را نپذیرفت و با او نبرد کرد فتنه برخاست و به شکست خالد منتهی شد سپس عبداللََّه طاهر از طرف مأمون بشام برفت و به مصر شد. عبیداللََّه مدتی برابر او بایستاد. تا آنکه به سال ۲۱۱ امان نامهٔ مأمون بدو رسید به صلح با ابن طاهر و چون آن دو با یکدیگر ملاقات کردند. طاهر عبیداللََّه را خلعت پوشاند و او را فرمود تا نزد مأمون شود. عبیداللََّه از مصر بیرون شد و مدتی در عراق بماند و به سال ۲۵۱ هـ . ق. بسر من رأی درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سریح، مکنی به ابوبحیی. رجوع به ابن سریح و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعد الزهری البغدادی، مکنی به ابوالفضل. وی قاضی و از رجال حدیث و ثقات بود. دوبار قضاوت اصفهان یافت و مدت آن اندک بود. به سال ۱۸۵ هـ . ق. متولد شد و در ۲۶۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعید یحیی، مکنی به ابوقدامه و ملقب به سرخسی. از حفاظ و ثقات و رجال حدیث بود. در سرخس متولد و در نیشابور ساکن گشت. ابن حبان گوید: وی سنت را بسرخس آشکار کرد و مردم را بدان خواند. بخاری از وی ۱۳ حدیث و مسلم ۴۸ حدیث نقل کند. وی به سال ۲۴۱ هـ . ق. در گذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعیدبن حاتم السجزی الوائلی البکری. از حفاظ حدیث بود. اصلش از سجستان و نسبتش بدانجا است. وی در مکه سکونت کرد و به سال ۴۴۴ هـ . ق. بدانجا درگذشت. از کتب اوست الابانة عن اصول الدیانة. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلیمان بن وهب، مکنی به ابوالقاسم. وزیر و از اکابر کتاب بود. المعتمد علی اللََّه وی را به وزارت خود برگزید و بعد از وی المعتضد باللََّه نیز وی را بدان سمت ابقا کرد. وزارت او مدت بیست سال طول کشید و به سال ۲۸۸ هـ . ق. درگذشت. تولد وی به سال ۲۲۶ هـ . ق. است. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان کوفی اشجعی. از حفاظ حدیث و از ثقات و امام بود و اصحاب کتب سته از وی روایت کنند. وی به سال ۱۸۲ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالکریم بن زید المخزومی الرازی، مکنی به ابوزرعه. از حفاظ حدیث است یکصدهزار حدیث از حفظ داشت. گویند هر حدیثی را که ابوزرعه نشناسد بلااصل است. وی به سال ۲۰۰ هـ . ق. متولد شد و در ۲۶۴ هـ . ق. به ری درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن طاهربن الحسین الخزاعی. امیر و از ادبا و شعراء بود. وی ولایت شرطهٔ بغداد را یافت و به سال ۲۲۳ هـ . ق. به بغداد متولد شد و در ۳۰۰ هـ . ق. بدانجا درگذشت و معتضد عباسی او را گرامی میداشت. وی در هندسه و موسیقی بارع بود و ترسل نیکو داشت او را تصانیفی است، از جمله الاشارة فی اخبار الشعرا و السیاسة الملوکیه. البراعة و الفصاحة. و او را مراسلات است با ابن معتز که آن را در کتابی فراهم آورده است. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن عتبةبن مسعود الهذلی. یکی از فقهاء سبعة مدینه و از اعلاء تابعین بود. او را شعری نیکو است که قطعه ای از آن را ابوتمام در حماسه آورده است. وی مؤدب عمربن عبدالعزیز است. وی به سال ۹۸ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن ابی طالب الهاشمی القرشی. مردی شجاع و عابد بود. در جنگی که مصعب با مختار کرد عبیداللََّه با مصعب بود و به سال ۶۷ هـ . ق. در یکی از جنگها به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی نصر معروف به ابن المارستانیه و مکنی به ابوبکر. رجوع به ابن مارستانیه و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن حفص بن عاصم بن عمربن الخطاب العدوی المدنی مکنی به ابوعثمان. یکی از فقهاء سبعه و از بزرگان مدینه و از اشراف قریش است. وی به سال ۱۴۷ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن خطاب العدوی القرشی. صحابی و مردی شجاع بود پس از پدر خویش به اسلام گروید و در مدینه ساکن شد و با عبداللََّه بن سعد در جنگ افریقا شرکت کرد و در خلافت علی (ع) بشام رفت و در جنگ صفین همراه معاویه بود و در همان جنگ به سال ۳۷ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن هشام الحضرمی الاشبیلی. شاعری فاضل بود. او راست: الافصاح فی اختصار المصباح. وی به سال ۵۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمروالرقی، مکنی به ابو وهب. از حفاظ حدیث. و مفتی جزیره بود و در عصر خود کسی در فتوی با وی منازعت نداشت. وی به سال ۱۰۱ هـ . ق. متولد و در ۱۸۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن قیس بن سریح بن مالک. رجوع به ابن قیس الرقیات و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن جروالاسدی، مکنی به ابوالقاسم. معتزلی و از علماء عربیت و از مردم موصل است.و او راست: تفسیر القرآن. الموضح فی العروض. المفصح فی القوافی. الامد فی القراآت. و او را شعری است. وی به سال ۳۸۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی و روضات الجنات ص ۴۶۵).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن جعفر الازدی. نحوی است، و او راست: کتاب الاختلاف. النطق. وی به سال ۳۴۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدالفاطمی العلوی از فرزندان امام جعفر صادق (ع) امام و مؤسس دولت علویین در مغرب و جد فاطمیان مصر است. در نسب وی اختلاف است وی در سلمیهٔ سوریه سکونت داشت سپس بسیاری از اصحاب خود را در مغرب پراکنده کرد تا ظهور امام زمان (مهدی) را بشارت دهند و مردم را بدو خوانند. گروه بسیاری دعوت او را پذیرفتند خبر به المکتفی باللََّه رسید و او را بطلبید. عبیداللََّه از سلمیه بگریخت و به عراق و سپس به مصر و اسکندریه و از آنجا به مغرب رفت و سرانجام در قیروان به سال ۲۹۷ هـ . ق. با وی بیعت کردند. وی والیانی به طرابلس، صقلیه و برقه فرستاد و بر تاهرت استیلا یافت و دوبار قصد تصرف مصر کرد ولکن توفیق نیافت و به سال ۳۰۳ هـ . ق. شهر مهدیه را در مغرب بنا کرد و آن را پایتخت خود ساخت. وی پس از ۲۴ سال حکومت به سال ۳۲۲ هـ . ق. در آنجا درگذشت. تولد او به سال ۲۵۹ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مسعودبن محمودبن احمد المحبوبی البخاری ملقب به صدرالشریعة از علماء حکمت و طبیعیات و اصول فقه و دین است و او راست: تعدیل العلوم. شرح الوقایه تألیف جدش محمود در فقه حنفی. النقایه. مختصر الوقایه. الوشاح فی علم المعانی. وی به سال ۷۴۷ هـ . ق. به بخاری درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مظفربن عبداللََّه الباهلی. ادیب و عالم به طب و هندسه و حکمت بود او را دیوان شعری نیکو است و اصل وی از مردم مریهٔ اندلس و مولدش یمن است و در بغداد شهرت یافت. و به سال ۵۴۹ هـ . ق. به دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن معمربن عثمان التیمی القرشی. مردی شجاع و بخشنده بود. عثمان بن عفان او را امارت جیش فتح در اطراف اصطخر بداد و او در یکی از جنگها به سال ۲۹ هـ . ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ عُ بَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یحیی بن خاقان. متوکل و معتمد وی را وزارت دادند. مردی عاقل و باحزم بود. وی به سال ۲۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبیداللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر