معنی عبید

معنی عبید

7 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) جِ عَبد. (آنندراج) (منتهی الارب): بنده زاده آن خداوند مجید زاده از پشت جواری و عبید.(مثنوی).
[ عَ ] (اِخ) دهی است از دهستان یخاب بخش طبس شهرستان فردوس واقع در ۱۳۰هزارگزی شمال خاوری طبس. ناحیه ای است کوهستانی و گرمسیر و خشک و ۳۷ تن سکنه دارد آب آن از قنات تأمین میشود و محصولات آن غلات و ذرت است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).
[ عَ ] (اِخ) ابن ابرص بن عوف بن جشم الاسدی از مضر. شاعر و از بزرگان و حکمای زمان جاهلیت بوده. وی یکی از اصحاب مجمهرات است که در طبقه دوم از معلقات است. معاصر امراء القیس بود و او را مناظرات و مناقضاتی با وی است. عمری دراز کرد. وی در حدود سال ۲۵ هـ . ق. بدست نعمان بن منذر به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی) (از ریحانة الادب).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن احمدبن خردادبه. رجوع به به ابن خرداذبه ابوالقاسم و نیز الاعلام زرکلی شود.
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن بکربن کلاب از بنی عامربن صعصعه از عدنانیه. جدی جاهلی است. (از الاعلام زرکلی).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن حصین بن معاویةبن جندل نمیری. از مردم مضر است و شاعر و از فحول محدثین است. وی از شترچرانان و بادیه نشین های بصره بود. با جریر و فرزدق معاصر بود و فرزدق را برتر میدانست و جریر او را سخت هجو کرد. وی در حدود سال ۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن شریة الجرهمی در حکمت و خطابت و ریاست در شمار قدما است و نخستین کس است از اعراب که کتاب تصنیف کرد. اصلش از یمن است و در صنعاء اقامت گزیده جاهلیت را درک کرده معاویه درخلافت خود او را بشام خواند و از اخبار عرب و پادشاهان آن قوم از وی جویا شد وی پاسخ گفت از طرف معاویه او را مأمور تدوین اخبار ساخت و او دو کتاب نوشت یکی کتاب الملوک و الاخبار الماضین و دیگری کتاب الامثال. وی به سال ۶۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن عبرةبن زهران از شنؤة الازد از قحطان. جدی جاهلی و از نسل جنادةبن ابی امیه است. (از الاعلام زرکلی).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن عدی بن کعب از بنی سلمه از خزرج از قحطان جد جاهلی است. از نسل او است بعضی از صحابه. (از الاعلام زرکلی).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن عوف بن عمر از اوس از قحطان. جدی جاهلی است و از نسل اوست بعضی از صحابه. (از الاعلام زرکلی).
[ عُ بَ ] (اِخ) ابن مالک بن سوید از جذام از قحطانیه. جدی جاهلی است از اعقاب او هستند بنواسیر. و طائفه ای از ایشان در حوف باف (شرقی مصر) بودند. (از الاعلام زرکلی).

کلمات هم‌قافیه با «عبید»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ید» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید