معنی عبکة
6 بازدید
[ عَ بَ کَ ] (ع ص، اِ) پَست لوله کرده. (منتهی الارب) (آنندراج). الحبة من السویق. (اقرب الموارد). || پاره و شکسته از هر چیزی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (المنجد). یقال ماذقت عبکة و لالبکة؛ یعنی نچشیدم چیزی را. || چربش و چرک مشک. (اقرب الموارد). || سبک از هر چیزی. (منتهی الارب). الشی ء الهین. (اقرب الموارد). || درماندهٔ دشمن روی. (منتهی الارب). العبام البغیض. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عبکة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کة» برای سرودن شعر