معنی عبو
7 بازدید
[ عَ بْ وْ ] (ع مص) آماده کردن رخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || روشن گردیدن روی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (المنجد).
کلمات همقافیه با «عبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر