معنی عبلاء
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص) صخرة عبلاء؛ سنگ سپید. (منتهی الارب) (آنندراج). سنگ و گفته اند سنگ سپید. ج، عبال. (اقرب الموارد). || أکمة عبلاء؛ پشتهٔ درشت. || شجرة عبلاء؛ سنگ سپید سطبر. (منتهی الارب) (آنندراج).[ عَ ] (اِخ) کان روئین است به بلاد قیس. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). نام سنگ سفیدی است. ابوعمر گوید معدن مس است در بلاد قیس. (معجم البلدان ج ۲ ص ۱۱۳).[ عَ ] (اِخ) شهرکی بوده است خثعم را که بدانجا بتی بوده است و گویند عبلات است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عبلاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر