معنی عبقر
8 بازدید
[ عَ بَ ] (اِخ) دهی است که هر چیز خوب و نیکو را از مردم و جامه و جز آن به وی نسبت کنند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ عَ قَ ] (اِخ) موضعی است که اعراب گمان برند پریان بسیار در آنجا هستند. لبید گوید: کهول و شبان کجنة عبقر. (اقرب الموارد) (المنجد). || موضعی است بسیارپری. (منتهی الارب) (آنندراج) (از معجم البلدان).[ عَ قُ ] (اِخ) ابن انمار از کهلان از قحطانیه. جدی جاهلی است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ بَ قُ ر ر ] (ع اِ) ژاله و تگرگ که حب الغمام نیز گویند. یقال: ابرد من عبقر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عبقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر