معنی عبقة
7 بازدید
[ عَ قَ ] (ع اِ) عبکه. چربش روغن در مشک. (منتهی الارب). وضرالسمن فی النحی. (اقرب الموارد). یقال ما فی النحی عبقة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عَ بِ قَ ] (ع ص) امرأة عبقه؛ زن آلوده به بوی خوش از چند روز که هنوز باقی است. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «عبقة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قة» برای سرودن شعر