معنی عبق
9 بازدید
[ عَ بَ ] (ع مص) چسبیدن بوی خوش به کسی. خوشبوی شدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (المنجد). || اقامت نمودن در جایی. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (المنجد). || آزمند و حریص بچیزی گردیدن. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عَ بَ ] (ع اِ) سختی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (ص) سبک و چابک. (مهذب الاسماء).[ عَ بَ ] (اِخ) جد اسماعیل بن عمربن حفص بن عبداللََّه عبقی بخاری، مکنی به ابواسحاق است. وی از ابی بکر احمدبن سعدبن بکار و ابوصالح الخیام و جز آن روایت کند. از وی ابوالفضل ابراهیم بن حمزةبن یوسف همدانی و ابوکامل بصیری و جز ایشان روایت دارند. وی به سال ۴۱۷ هـ . ق. به بخارا درگذشت. (از اللباب ج ۲ ص ۱۱۶).[ عَ بِ ] (ع ص) مرد آلوده به بوی خوش از چند روز که هنوز باقی است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی) (غیاث اللغات).
کلمات همقافیه با «عبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر