معنی عبری
6 بازدید
[ عُ ری ی ] (ع اِ) کنار باساق که بر لب جوی روید. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). کنار باساق که بر لب جوی روید و بزرگ شود. (اقرب الموارد). سدر کنار جوی. (مهذب الاسماء). || نزد بعضی کنار بی ساق است. (منتهی الارب).[ عَ را ] (ع ص) امرأة عبری؛ زن با اشک. (منتهی الارب) (آنندراج). ج، عباری. || عین عبری؛ چشم پر اشک. (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج العروس) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عبری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر