معنی عبرة
6 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِمص) بیان و تفسیر. || اسم است تعبیر را. (منتهی الارب) (آنندراج). || (اِ) سرشگ در چشم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات). || تردد گریه در سینه. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). || مرة. (اقرب الموارد). || اندوه بی گریه. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). ج، عَبَرات. || لک ما أبکی و لاعبرة بی؛ در مورد مردی مثل زنند که به کار برادر خود سخت اهتمام کند، و لاعبرة بی نیز روایت شده است یعنی بخاطر تو میگریم و غم خود را ندارم. (اقرب الموارد). || (مص) اشک باریدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عُ رَ ] (ع اِ) مهره ای است که ربیعةبن حریش میپوشید و بدین جهت ذوالعبرة لقب یافت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج العروس). || (اِمص) گرمی چشم. (منتهی الارب) (آنندراج). || کرانه. (منتهی الارب) (آنندراج).[ عِ رَ ] (ع اِ) شگفت. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || پند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (مهذب الاسماء): یقال، إن فی ذلک عبرة لمن اعتبر. (اقرب الموارد). جِ عِبَر. و منه صحف موسی کانت عبراً. (منتهی الارب) (آنندراج). رجوع به عبرت شود. || نوع. || اصلی که نظائر بدان باز گردد. || نظر در احوال. (اقرب الموارد).[ عَ رَ ] (اِخ) شهری است به یمن بین زبید و عدن نزدیک به ساحلی که حبشیان را بدانجا جلب کنند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عبرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر