معنی عبدالملک
6 بازدید
[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن احمدبن عبدالملک بن شهید القرطبی، مکنی به ابومروان و ملقب به ابن شهید. رجوع به ابن شهید ابوعامر و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن احمدبن یوسف بن احمد الجذامی. از بنی هود و از امراء دولت هودیه در سرقسطة اندلس بود. پس از مرگ پدر به سال ۵۰۳ هـ . ق. ولایت سرقسطة را یافت و مدتی در آن سمت بود. سپس به سال ۵۱۲ هـ . ق. الفونس ششم پادشاه اراغون بر او غالب شد و عبدالملک به قلعه ای به نام روطه پناه برد و تا سال ۵۱۳ هـ . ق. که درگذشت در آنجا بماند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن الشریف محمدبن علی العلوی، مکنی به ابومروان. از ملوک دولت اشراف علویین در مغرب اقصی است به سال ۱۱۴۰ هـ . ق. به فاس با وی بیعت کردند و او به مکناسه رفت و در آنجا یاران وی برادر او احمد ذهبی را دستگیر کرده بودند عبدالملک او را بند نهاد و به سجلماسه فرستاد پیروان ذهبی بر خلع او اتفاق کردند عبدالملک بدانست و بفاس رفت. ذهبی بازگشت و با مردم فاس جنگ کرد تا آنکه عبدالملک را به وی تسلیم کردند ذهبی او را به مکناسه آورد و بفرمود تا او را به سال ۱۱۴۱ هـ . ق. خفه کردند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن جمال العصامی الاسفرایینی. از بزرگان علماء عربیت است. او راست: الحاشیة علی شرح الکافیة. الاطول (عارض به المطول). بلوغ الارب من کلام العرب. الکافی فی العروض و القوافی. شرح ایساغوجی التسهیل فی العروض. رسالة فی تحریم الدخان و جز آن از شروح و حواشی. وی به سال ۹۷۸ هـ . ق. به مکه متولد شد و در ۱۰۳۷ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن حبیب بن سلیمان بن هارون السلمی، مکنی به ابومروان. رجوع به ابن حبیب ابومروان و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن حسین بن عبدالملک المکی العصامی. مورخ و از مردم مکه است. به مکه متولد شد و هم در آنجا درگذشت. او راست: سمط النجوم. العوالی فی انباء الاوائل و التوالی. وی به سال ۱۰۴۹ هـ . ق. متولد شد و در ۱۱۱۱ هـ . ق. به مکه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن دثار الباهلی. از اشراف و شجعان عرب است. در جنگهای اشرس بن عبداللََّه با مردم سمرقند و ماوراءالنهر حاضر بود و در یکی از همان وقایع به سال ۱۱۰ هـ . ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن زهربن عبدالملک بن محمدبن مروان بن زهر. رجوع به ابن زهر چند تن از دانشمندان خاندان اندلسی شود. و نیز رجوع شود به الاعلام زرکلی.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن زیدان بن احمد المنصور السعدی. از ملوک دولت اشراف سعدیین مراکش است. پس از مرگ پدرش به سال ۱۰۳۷ هـ . ق. با وی به خلافت بیعت کردند. برادرانش ولید و احمد بر او شوریدند و سرانجام یکی از مردم مراکش به تحریک ولید وی را به سال ۱۰۴۰ هـ . ق. بکشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن صالح بن علی بن عبداللََّه بن عباس. امیری از بنی عباس بود. به سال ۱۶۹ هـ . ق. الهادی وی را امارت موصل داد. و به سال ۱۷۱ هـ . ق. رشید او را عزل کرد سپس او را والی مدینه و طائف کرد. در این هنگام رشید را خبر دادند که عبدالملک طالب خلافت است رشید او را به بغداد زندانی کرد. پس از مرگ رشید امین او را از زندان آزاد کرد و به سال ۱۹۶ هـ . ق. ولایت جزیره و شام را بدو داد و تا سال ۱۹۶ هـ . ق. که درگذشت در رقه بود. عبدالملک مردی سخت فصیح و خطیب و بامهابت و صلابت بود. چون رشید عبدالملک را ولایت مدینه داد یحیی بن خالد برمکی را پرسیدند چگونه رشید یحیی را از بین عمال خویش برگزید. گفت خواست تا بر قریش ببالد و به آنان بیاموزد که در بنی عباس همچون عبدالملک مردی است و این توصیف تحریضی است علیه عبدالملک. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن عبدالسلام بن عبدالحفیظبن دعسین الاموی القرشی. وی از ائمهٔ یمن و عالم به کتاب و سنت و مطلع به تاریخ و ادب بود. از تصنیفات اوست: منحة الملک الوهاب بشرح ملحة الاعراب. قرةالعین بمعرفة بنی دعسین، و او را نظمی است. وی به سال ۹۵۲ هـ . ق. متولد شد و در ۱۰۰۶ هـ . ق. به یمن درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن جریح، مکنی به ابوالولید. رجوع به ابن جریح ابوخالد عبدالملک و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن عبدالعزیز السلولی. از شعراء و فصحائی است که به خلفا نپیوست و امرا را مدح نگفت. وی در حدود سال ۱۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن یوسف بن جوینی ملقب به امام الحرمین. رجوع به ابوالمعالی جوینی عبدالملک و امام الحرمین شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن محمدبن امیةبن یزیدبن ابی حوثرة، مکنی به ابومروان. از وزراء دولت اموی اندلس بود. منصب وزارت و کتابت امیر محمدبن عبدالرحمان و منذربن محمد را یافت و در عهد عبداللََّه بن محمد وزارت و فرماندهی سپاه بعهدهٔ او محول گشت و در حالی که فرماندهی سپاهیان خود را بعهده داشت مظرف بن عبداللََّه در دو میلی اشبیلیه به سال ۲۸۲ هـ . ق. وی را بکشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن عمربن مروان بن الحکم. قعید و فارس آل مروان بود. وی به سال ۱۴۰ هـ . ق. از مصر به اندلس شد و ولایت اشبیلیه را یافت. از یاوران عبدالرحمان الداخل بود. عبدالرحمان وی را نصیبی فراوان بخشید و دختر خویش کثرة را به پسر او هشام بزنی داد و فرزندان او را وزیر خود کرد. وی در حدود سال ۱۶۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن قریب بن علی بن اصمع الباهلی، مکنی به ابوسعید و معروف به اصمعی. رجوع به اصمعی و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم النیشابوری، مکنی به ابوسعید. واعظ و از علماء نیشابور بود از تألیفات او است: شرف المصطفی در هشت جزء. وی به سال ۴۰۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن قطن الفهری. امیر اندلس بود. به سال ۱۱۴ هـ . ق. پس از قتل عبدالرحمان غافقی ولایت اندلس را یافت و شهرهائی را که از جمله آنها جلیقیه (در شمال شرقی اندلس) است فتح کرد. به سال ۱۱۷ هـ . ق. ابن الحبحاب امیر افریقیه او را معزول ساخت و بجای او عقبةبن حجاج را گماشت لکن عبدالملک نپذیرفت تا آنکه به سال ۱۲۳ هـ . ق. عقبة درگذشت و مردم اندلس او را به امیری خود برگزیدند. وی نیز کار اندلس را منظم کرده در این هنگام بلج بن بشر به میهمانی بر او وارد شد عبدالملک او را اکرام کرد و پس از ماندن او ترسید و از او خواست تا آنجا را ترک گوید بلج و یاران او بر وی بشوریدند و او را بکشتند (۱۲۳ هـ . ق.). مولد او به سال ۳۳ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن اسماعیل، مکنی به ابومنصور و معروف به ثعالبی. رجوع به ثعالبی و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن عدی الجرجانی الاسترآبادی، مکنی به ابونعیم. فقیه، حافظ حدیث و از مردم استرآباد بود. از تصنیفات او است: کتاب الضعفاء فی رجال الحدیث در ده جزء. وی به سال ۲۴۲ هـ . ق. متولد شد و در ۳۲۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن محمدبن عطیة السعدی. از مردم سعدهوازن است. مروان بن محمد او را با چهارهزار سوار به جنگ ابوحمزه و طالب الحق فرستاد. عبدالملک ابوحمزه را در وادی القری از اعمال مدینه بدید و بکشت و سپاهیانش را پراکنده ساخت سپس قصد یمن کرد و به سر وقت طالب الحق که در یمن با وی به خلافت بیعت کرده بودند رفت. وی طالب الحق را بکشت و سر او را به شام فرستاد و خود به صنعاء رفت و در آنجا اقامت گزید. مروان بدو نوشت که فوراً بازگردد و با مردم حج کند. عبدالملک سپاهیان خود را در صنعاء گذارد و با عدهٔ اندک براه افتاد در راه جمعی از بنی مراد بدو رسیدند و او را به سال ۱۳۰ هـ . ق. بکشتند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن محمد شیخ بن القائم بامراللََّه، مکنی به ابومروان ملقب به المعتصم السعدی. رجوع به ابن زهر و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن مروان الحکم الاموی. به سال ۲۰ هـ . ق. متولد شد. وی از بزرگان خلفای اموی است. پس از مرگ پدر به سال ۶۵ هـ . ق. به خلافت رسید عمروبن سعد را که در زمان خلافت پدرش مروان حاکم دمشق بود به نیابت خود برگزید و خود بقصد نبرد با مصعب متوجه عراق عرب شد. عمرو در غیاب او داعیهٔ خلافت و استقلال کرد عبدالملک در اثناء راه از این امر آگاه شد دفع دشمن خانگی اولی دید بازگشت عمرو در دمشق متحصن گردید. عبدالملک او را محاصره کرد پس از گذشت چهارماه به مصالحه انجامید بر این موجب که عبدالملک به امامت پردازد و عمرو ضبط اموال دیوانی را بعهده گیرد. سرانجام به سال ۶۸ -۶۹ هـ . ق. عمرو به دست عبدالملک به قتل رسید و با فراغت خاطر به سال ۷۱ هـ . ق. لشکریان فراهم و به عراق عرب سپس به کوفه رفت و با لشکریان مصعب در نواحی قرقیا نبرد کرد و سرانجام مصعب به قتل رسید و سرش را نزد عبدالملک بردند. و بدین ترتیب عراق عرب به تصرف عبدالملک درآمد. وی مملکت فارس و اهواز و عراق عجم را نیز تسخیر کرد. در عصر او دیوانهائی از فارسی و رومی به عربی ترجمه شد. وی نخستین کسی است که در اسلام به دینار سکه زد و پیش از وی عمربن خطاب درهم ها را سکه زده بود. عبدالملک به حزم شهرت داشت چنانکه معاویه به حکم. در حدیث و شعر وارد بود. وی به سال ۸۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از حبیب السیر ج ۲ صص ۱۴۷ -۱۴۸).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن مهلب بن ابی صفرة الازدی. از شجعان عرب و اشراف بود. با برادرش یزید بر بنی مروان خروج کرد. سرانجام با برادرش مفضل به سال ۱۰۲ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن نوح بن نصربن احمد السامانی، مکنی به ابوالفوارس. پس از مرگ نوح پسر ارشدش امیر رشید عبدالملک به امیری رسید و او پس از جلوس، ابومنصور محمدبن عزیر را به وزارت خویش برداشت و ابوسعید بکربن مالک فرغانی را که پدرش بجای ابوعلی چغانی نامزد سپهسالاری خراسان کرده بود در آن مقام ابقاء نمود. ابوعلی چغانی که از عزل خود سخت ناراضی بود موفق شد که به دستیاری آل بویه از طرف مطیع خلیفهٔ عباسی فرمان ایالت خراسان را بگیرد و مدعی بوسعید گردد. ابوعلی چغانی و رکن الدوله و حسن فیروزان به گرگان حمله بردند و تا جاجرم خراسان پیش آمدند لیکن حریف اردوی سامانی نشدند و منهزماً به طبرستان برگشتند و از آنجا به ری آمدند و کمی بعد یعنی در رجب سال ۳۴۴ هـ . ق. ابوعلی چغانی در وبای عمومی ری مرد. و سامانیان از جانب او خلاص یافتند. ابوسعید برای آنکه از طریقی دیگر مزاحم رکن الدوله شود سپاهی گران به سرداری محمدبن ماکان از راه بیابان بفتح اصفهان که سپرده به مؤیدالدوله بود روانه نمود و محمد مؤیدالدوله را شکست داد. اصفهان را فتح کرد و بر اموال و عیال رکن الدوله دست یافت و رکن الدوله وزیر خود ابوالفضل بن العمید را به اصفهان فرستاد و ابن العمید محمدبن ماکان را دستگیر ساخت و سپاهیان او را منهزم و پراکنده کرد عاقبت رکن الدوله و ابوسعید صلح نمودند و قرار شد رکن الدوله بر جمیع بلاد جبل و ری مسلط بماند و در عوض هر سال ۲۰۰هزار دینار به بخارا پیش عبدالملک سامانی بفرستد. بعد از ختم غائلهٔ خراسان و ری ابوسعید به بخارا احضار شد چه جمعی از سپاهیان ترک از او خشنود نبودند و بهمین جهت او را ترک گفته و بشکایت پیش عبدالملک آمدند و از بدرفتاریهای او گله کردند. عبدالملک هم امر به قتل او داد البتکین حاجب او را در سال ۳۴۵ هـ . ق. بر در سرای عبدالملک بر زمین زد و کشت و متعاقب آن محمدبن عزیز نیز از وزارت به زندان افتاد و مقام او نصیب ابوجعفر احمدبن حسین عتبی گردید. و سپهسالاری خراسان هم بکفایت ابوالحسن محمدبن ابراهیم بن سیمجور سپرده شد. وزارت عتبی و سپهسالاری ابوالحسن سیمجور هیچکدام طولی نکشید چه عتبی را عبدالملک در ۳۴۸ هـ . ق. بر اثر اسراف او در خرج و بدگوئیهای مردم، از وزارت برداشت و ابوالحسن سیمجور را هم در ۳۴۹ هـ . ق. به علت تعدی و اجحاف به اهل خراسان معزول نمود و ابومنصور محمدبن عبدالرزاق طوسی را به سپهسالاری آن کشور برگزید. وزیر و سپهسالار جدید را نیز ساعیان و متنفذین درباری در کارهای خود آسوده نگذاشتند. مخصوصاً البتکین حاجب سالار عبدالملک که قدرتی فوق العاده یافته بود با ابوعلی محمدبن محمد بلعمی پسر بلعمی اول اتفاق کرد تا خود مقام ابومنصور را بگیرد و بلعمی وزارت عبدالملک را. بالاخره هم همین توطئه به نتیجه رسید و ابوعلی بلعمی به وزارت عبدالملک و البتکین در سال ۳۴۹ هـ . ق. به سپهسالاری خراسان اختیار شدند و جمیع کارهای کشوری و لشکری عبدالملک در دست این دو تن همدست افتاد. امیر رشید عبدالملک در یازدهم شوال سال ۳۵۰ هـ . ق. در ضمن گوی بازی از اسب بزمین افتاد و هلاک شد. (حبیب السیر ج ۲ صص ۳۶۳ - ۳۶۹) (تاریخ دیالمه و غزنویان صص ۱۵۲-۱۸۵).[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ابن هشام بن ایوب الحمیری المعافری. رجوع به ابن هشام عبدالملک و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ لِ ] (اِخ) ولی العبلات از مولدین بربر و از مغنیان مشهور صدر اسلام و از حاذق ترین آنان در صنعت غناست. وی به مکه سکونت گزید. از جهت جمالی که داشت الغریض میگفتند. وی به سال ۵۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبدالملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر