معنی عبدالمحسن
4 بازدید
[ عَ دُلْ مُ سِ ] (اِخ) ابن حمود التنوخی الحلبی. ادیب و شاعر و کاتب و وزیر عزالدین آپبک صاحب صرخد بود. از تألیفات اوست: مفتاح الافراح فی امتداح الراح. الاخبار و النوادر. دیوان شعر و دیوان ترسل. وی به سال ۵۷۰ هـ . ق. متولد و در ۶۴۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مُ سِ ] (اِخ) ابن علی الاشیقری. فقیه حنبلی بود. وی در زبیر نزدیکی بصره تصدی افتاء یافت. از مردم اشیقر از قرای وشم است. او را تألیفی است. وی به سال ۱۱۸۷ هـ . ق. به بیماری طاعون درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مُ سِ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد الصوری. شاعر و در الفاظ او رقتی است و معانی نکو دارد. او را دیوان شعری است. به سال ۴۱۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبدالمحسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر