معنی عبدالمجید
6 بازدید
[ عَ دُلْ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان احمدآباد بخش فریمان شهرستان مشهد واقع در ۴۰هزارگزی شمال باختری فریمان. جلگه ای و گرمسیر است. ۲۵۹ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات، و چغندر است. اهالی به زراعت اشتغال دارند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ عَ دُلْ مَ ] (اِخ) ابن اسماعیل بن محمد القیسی الهروی. قاضی بلاد روم و ثقه بود. در ماوراء النهر فقه آموخت و در بغداد و بصره و همدان و بلاد روم تدریس کرد. وی به سال ۵۳۴ هـ . ق. به دمشق شد و به سال ۵۳۷ هـ . ق. به قیساریه درگذشت. او را کتبی است در فروع و اصول. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ ] (اِخ) ابن عبدون الفهری، مکنی به ابومحمد. رجوع به عبدون ابومحمد عبدالمجید و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ مَ ] (اِخ) ابن علی المنالی الزیادی الحسنی الادریسی. مردی فاضل بود و او را نظم و مؤلفاتی است. از اوست: بلوغ المرام بالرحلة الی بیت اللََّه الحرام. وی به سال ۱۱۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ مَ ] (اِخ) ابن محمدبن المستنصر باللََّه العبیدی ملقب به الحافظ لدین اللََّه. از خلفاء فاطمیهٔ مصر است. به سال ۴۶۷ هـ . ق. به عسقلان متولد و به سال ۵۲۴ هـ . ق. بر دیار مصر تسلط یافت و به سال ۵۴۴ هـ . ق. به مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «عبدالمجید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر