معنی عبداللََّه
6 بازدید
[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) دهی است از دهستان پشتکوه بخش نیر شهرستان یزد. واقع در ۴۲هزارگزی جنوب باختر نیر و ۳۳هزارگزی جنوب خاوری راه فرعی نیر به ابرقو. ناحیه ای است کوهستانی هوای آن معتدل است و ۵۱۴ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولاتش: غلات، ذرت، حبوبات، انجیر و بادام است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند و شغل زنان کرباس بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱۰).[ عَ دُلْ لا ] (اِخ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند. واقع در ۳۹هزارگزی شمال باختری درمیان و ۵هزارگزی شمال شوسهٔ عمومی بیرجند به شاه رخت. ناحیه ای است واقع در دامنه، معتدل و ۱۴ تن سکنه دارد. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولاتش غلات است. اهالی به کشاورزی اشتغال دارند راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۹).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن اباض المقاعسی المری التمیمی. از بنی مرةبن عبیدبن مقاعس و رئیس فرقهٔ اباضیه و معاصر معاویه بود. و تا اواخر خلافت عبدالملک بن مروان میزیست. شماخی او را از تابعیان داند و گوید: وی عبدالملک بن مروان را اندرز میداد. در مورد تاریخ تولد و وفات او اختلاف است، برخی گویند وی از ابناء نیمهٔ دوم سدهٔ اول هجرت بعد از جابربن یزید است و برخی گویند: نشأت وی در زمان معاویةبن ابی سفیان است و تا زمان عبدالملک بن مروان میزیست. و برخی وفات او را ۱۳۰ هـ . ق. نوشته اند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابراهیم بن احمد الاغلبی التیمی. وی امیر تونس و قیروان و مردی ادیب، شجاع و عاقل بود. پس از مرگ پدر امارت یافت و به سال ۲۹۰ هـ . ق. به تدبیر فرزندش زیادة اللََّه بدست سه تن از صقالبه به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابراهیم بن اغلب التمیمی. امیر افریقا و از اغالبه بود. امارت از آن او بود و خطبه به نام بنی عباس میخواندند. و به سال ۱۹۶ هـ . ق. پس از پدر امارت یافت و در عهد وی در قیروان و حوالی آن ایام سکون و آرامش بود. وی به سال ۲۰۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابراهیم بن عبداللََّه الخبری. از علمای عربیت و فرائض و حساب بود. او راست: شرح الحماسة. شرح دیوان البحتری. وی به سال ۴۷۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابراهیم الاصیلی نسب وی باصیلة (شهری به مغرب) است. مردی فاضل بود و به سال ۳۹۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی بکربن عبداللََّه بن عبدالرحمان باشمیلة. از افاضل یمن بود و شعر میگفت. او را دیوانی است. وی به سال ۹۱۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی بکربن عثمان التیمی القرشی. صحابی بود و در وقعهٔ طائف شرکت داشت و تیری بدو رسید که در اثر همان به سال ۱۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی بکر الصدیق. رجوع به عبداللََّه بن عبداللََّه بن عثمان التیمی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی حصین الازدی. صحابی و از فرسان عرب در صدر اسلام بود. وی به سال ۳۶ هـ . ق. در جنگ صفین به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی زید عبدالرحمان قیروانی، مکنی به ابومحمد معروف به ابن ابی زید. رجوع به ابن ابی زید ابومحمد شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی فرج. رجوع به ابن مارستانیه ابوبکر عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ابی قحافه عثمان بن عمروبن کعب التیمی القرشی، مکنی به ابوبکر. رجوع به ابوبکربن ابی قحافه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن اسماعیل الرسولی. وی از ملوک دولت رسولیه یمن است که به سال ۸۲۷ هـ . ق. بعد از مرگ پدر به امارت رسید. وی به سال ۸۳۰ هـ . ق. به صنعا درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن امیر اسحاق بن المقتدر العباسی، مکنی به جعفر و ملقب به القائم بامراللََّه. رجوع به قائم بن القادر و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن بشیربن ذکوان البهرانی. از بزرگان قراء بود. به سال ۱۷۳ هـ . ق. متولد شد و به سال ۳۴۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن حسین الشاماتی، مکنی به ابوالحسین. مردی فاضل بود. از تألیفات اوست: شرح دیوان المتنبی. شرح الحماسه. شرح امثال ابی عبید. وی به سال ۴۷۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن خشاب، مکنی به ابومحمد. رجوع به خشاب و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن سلیمان بن ابراهیم بن بردة الفزاری. یگانهٔ جهان بود در علم و ورع. و از بنی فزاره یکی از قبائل عرب است. وی هشتاد پاره تألیف دارد. قضاء پارس و کرمان یافت. (از فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۷).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن علی بن مخرمة الحمیری الشیبانی الهجرانی الحضرمی العدنی. فقیه و مدرس و مفتی عدن بوده. به سال ۸۰۳ به الهجرین متولد شد و به سال ۹۰۳ هـ . ق. به عدن درگذشت. او را تصانیفی است از جمله: شرح الملحمة للحریری. رسائل فی علم الهندسة. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن حنبل الشیبانی البغدادی حافظ حدیث و از مردم بغداد بود. از کتابهای او است: الزوائد علی کتاب الزهدلابیه. زوائد المسند. وی به سال ۲۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن محمدبن قدامة المقدسی ثم الدمشقی الحنبلی، مکنی به ابومحمد و ملقب به موفق الدین و معروف به ابن قدامه. رجوع به ابن قدامه موفق الدین و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن محمود الکعبی، مکنی به ابوالقاسم و معروف به کعبی وی از بنی کعب و از ائمهٔ معتزله است و رئیس طائفهٔ کعبیه بود. او راست: آراء و مقالاتی در کلام. اصل او از بلخ است و به سال ۳۱۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن محمود النسفی. وی فقیه و مفسری حنفی مذهب و از مردم ایذج (از حوالی اصفهان) بود. از تألیفات اوست: المدارک در تفسیر قرآن. کنز الدقائق در اصول فقه. المنار در اصول. الوافی در فروع. الکافی فی شرح الوافی. المستصفی در فقه. به سال ۷۱۰ هـ . ق. در ایذج درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدبن موسی بن زیاد العسکری الاهوازی الجوالیقی معروف به عبیدان. از علماء حدیث است. از تألیفات اوست: الفوائد. وی به سال ۲۱۶ هـ . ق. متولد و در ۳۰۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدالاصفهانی معروف به ابن لبان. رجوع به عبداللََّه بن محمد شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمدالمروزی القفال. رجوع به قفال شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمد فاکهی المکی. رجوع به فاکهی عبداللََّه بن احمد شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن احمد مالقی ملقب به ضیاءالدین و معروف به ابن البیطار. رجوع به ابن بیطار و نیز به الاعلام زرکلی و روضات الجنات ص ۴۵۱ شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ادریس الاودی الکوفی. وی از اعلام حفاظ حدیث و مردی فاضل و عابد بود و در آنچه روایت کند حجت است. رشید خواست وی را قضاوت دهد نپذیرفت و صلهٔ او را رد کرد. مذهب او در فتوی، مذهب مردم مدینه است. وی به سال ۱۲۰ هـ . ق. متولد شد و در ۱۹۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ارقم بن عبد یغوث القرشی الزهری. صحابی و از کتاب و خال پیغمبر (ص) است. در فتح مکه اسلام آورد و رسول (ص) و ابوبکر و عمر وی را به کتابت گماردند سپس در باقی خلافت عمر و دو سال از خلافت عثمان متصدی بیت المال بود و استعفا کرد. عثمان وی را ۳۰ هزار درهم جایزت داد نپذیرفت. وی به سال ۴۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن اسحاق بن ابراهیم. از آل زیادبن ابیه و امیر یمن بود. به سال ۳۷۱ هـ . ق. بعد از مرگ پدر از جانب آل عباس ولایت یافت و در زمان امارت وی دولت آل زیاد در یمن به ضعف گرایید و بندگان آنان و والیان اطراف قیام کردند. امارت عبداللََّه ۴ سال دوام یافت و به سال ۳۷۵ هـ . ق. به زبید درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن اسعدبن علی معروف به ابن الدهان. رجوع به ابن دهان ابوالفرج عبداللََّه و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن اسعد التمیمی الیافعی المکی ملقب به عفیف الدین و مکنی به ابوالسعادات. رجوع به بابوالسعادات عبداللََّه بن اسعد و به روضات ص ۴۵۷ شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن اسماعیل بن الشریف محمدبن علی الحسینی العلوی معروف به مولی عبداللََّه. از ملوک دولت اشراف علویین مراکش بود. بعد از مرگ برادرش احمد به سال ۱۱۴۱ هـ . ق. با وی بیعت کردند. وی مردی جبار و با قساوت نفس بود. مردم مغرب چهار بار بر وی بشوریدند و او را خلع کردند و او دیگر بار بازگشت و تا سال ۱۱۷۱ هـ . ق. که سال مرگ او است به امارت باقی بود. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن اسید الجهنی. از اشراف کوفه بود. در جنگ با حسین بن علی شرکت جست. مختار ثقفی وی را به سال ۶۶ هـ . ق. بکشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ایوب المنصوربن یوسف المظفر. از بنی رسول است. وی چندی با الملک المجاهد به ستیزه برخاست و سرانجام مغلوب و زندانی شد و به سال ۷۳۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن بدیل بن ورقاء الخزاعی. صحابی است و سیادت خزاعه را یافت. در یوم الفتح اسلام آورد و در جنگ صفین و طائف و تبوک شرکت کرد. در صفین با علی (ع) بود و در این جنگ به سال ۳۷ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن بری بن عبدالجبار المقدسی الاصل المصری، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن بری. رجوع به ابن بری و ابومحمد عبداللََّه و رجوع به الاعلام زرکلی و روضات الجنات ص ۴۵۲ شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن بریدةبن الحصیب الاسلمی، مکنی به ابوسهل. تولد او به سال ۱۴ هـ . ق. است. وی قاضی و از رجال حدیث است. اصل وی از کوفه بود و در بصره سکونت جست. قضاوت مرو یافت و به سال ۱۱۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن بسر المازنی از بنی مازن بن منصور. وی صحابی و از کسانی است که به هر دو قبله نماز گزارد. او آخرین صحابی است که به سال ۸۸ هـ . ق. به شام درگذشت. در صحیحین ۵۰ حدیث از او روایت شده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن بسطام الازدی. وی همراه جنید در نبرد با ترک در نزدیکی سمرقند شرکت کرد و در آن نبرد به سال ۱۱۲ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن بشربن عمرو البغدادی. وی سید عبدالقیس و مردی شجاع و فصیح و صاحب رأی بود. قوم خود را برای جنگ با حجاج ثقفی در بصره فراهم آورد و مردم با او بیعت کردند. لیکن عبداللََّه در جنگ به سال ۷۵ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جبیربن نعمان الانصاری. صحابی است در عقبه و بدر حاضر شد و در جنگ احد امیر تیراندازان بود و در همین جنگ به سال ۳ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی و تاریخ الخلفاء ص ۷۵).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جحش بن ریاب بن یعمر الاسدی. وی صحابی و از کسانی است که در آغاز به اسلام گرویدند. به بلاد حبشه و مدینه مهاجرت کرد. وی از امراء سرایا بود. در جنگ احد به سال ۳ هـ . ق. کشته شد و با حمزه در یک قبر مدفون گردید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جد عان التیمی القرشی. وی رسول اکرم (ص) را قبل از بعثت درک کرد. (از الاعلام زرکلی) (از عیون الاخبار ج ۱ ص ۳۳۵).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جعفربن ابیطالب بن عبدالمطلب الهاشمی القرشی. وی صحابی است و به سال ۱ هـ . ق. در حبشه متولد شد. او نخستین مولود مسلمانان در حبشه است. مردی کریم بود و شعراء وی را مدح میگفتند. در جنگ صفین از امیران لشکر علی (ع) بود. به سال ۹۰هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از عقدالفرید ص ۱۴۴) (از تاریخ سیستان ص ۹۰).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جعفربن محمدبن درستویه. رجوع به ابن درستویه ابومحمد و نیز به الاعلام زرکلی و سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۴۳ و روضات الجنات ص ۴۴۸ شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن جعفر الکثیری از سلاطین یمن بود و سیرتی پسندیده داشت. به سال ۹۱۰ هـ . ق. در شحر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حارث بن جزء الزبیدی صحابی است. در بصره اقامت کرد. وی قبل از مرگش نابینا شد و به سال ۸۶ هـ . ق. به مصر درگذشت. وی آخرین کس از صحابه است که به مصر درگذشتند. مصریان از وی احادیثی روایت کنند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حارث بن قیس السهمی القرشی. شاعر و صحابی است. وی را به خاطر شعری که از جملهٔ آن. «اذا انالم ابرق...» آورده بود مبرق میگفتند. به سال ۱۱ هـ . ق. در یمامه و به قولی در طائف کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حارث بن نوفل الهاشمی القرشی. از اشراف قوم خویش و مردی پرهیزکار و ظاهر الصلاح بود. ابن زبیر وی را ولایت بصره داد و چون فتنهٔ ابن اشعث پدید شد. به عمان گریخت و به سال ۸۴ هـ . ق. بدانجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حجاج. رجوع به ابن یاسمین شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حجاج بن محصن بن جندب المازنی الثعلبی الغطفانی، مکنی به ابوالاقرع. وی شاعر و از سواران نامبردار دولت اموی است و بر عبدالملک بن مروان خروج کرد و به نجدةبن عامر الحنفی و سپس به عبداللََّه بن زبیر پیوست و چون ابن زبیر کشته شد ناشناس نزد عبدالملک رفت و شعر خود بر او خواند. عبدالملک وی را امان داد. شعر او نیک و اخبار او بسیار داشت. وی در حدود سال ۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حجاج الازدی. از شجعان صدر اسلام است. به سال ۳۶هـ . ق. در جنگ صفین کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بن نمی الثانی، از امراء مکه است که به سال ۱۰۴۰ ولایت یافت. و به سال ۱۰۴۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بن احمد الانصاری القرطبی المالقی. از حفاظ حدیث و از کتاب و لغویان و شعراء بود. به سال ۵۵۶ هـ . ق. به مالقه متولد شد و در ۶۱۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن بن حسن بن علی بن ابیطالب الهاشمی القرشی. تابعی است. نزد عمربن عبدالعزیز منزلتی داشت. وی به سال ۷۰ هـ . ق. متولد شد و در ۱۴۵ هـ . ق. در زندان منصور عباسی درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از تاریخ الخلفاء ص ۱۴۲) (از تاریخ بیهق ص ۱۴۲).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسن صیدلانی. منجم معروف. در هندسه و احکام نجوم و حساب و جبر و مقابله بارع بود. از مؤلفات وی: شرح کتاب جبر محمدبن یونس خوارزمی در جمع و تفریق و ضرب و تقسیم است. تاریخ وفاتش به تحقیق معلوم نیست ولی چون ابن ندیم از وی یاد میکند قطعاً قبل از سالهای ۳۷۷ که هـ . ق. زمان تألیف الفهرست است بوده و از طرفی هم چون شرح کتاب خوارزمی را نموده بعد از سنین ۲۵۹ هـ . ق. است و در این مدت ۱۱۸ سال میانهٔ ابن ندیم و خوارزمی حیات داشته و از طرفی دیگر میدانیم که اگر به زمان ابن ندیم نزدیک بود قطعاً سال وفاتش را بدست می آورد پس باید به خوارزمی نزدیکتر باشد از اینرو در آخر مائهٔ سوم هجری میزیسته است. (از گاهنامه).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین بن عبداللََّه العکبری البغدادی، مکنی به ابوالبقاء معروف به العکبری. رجوع به ابوالقباء محب الدین و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین بن مرعی بن ناصرالدین البغدادی. فقیه و متأدب و از اعیان عراق بود. به سال ۱۱۰۴ هـ . ق. به کرخ بغداد متولد شد به بلاد شام و حجاز مسافرت کرد و به سال ۱۱۷۴ هـ . ق. به بغداد درگذشت. از تألیفات اوست: انفع الرسائل فی شرح دلائل الخیرات. حاشیة علی المغنی. دیوان شعر و جز آن. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین تستری. ساکن اصفهان و صاحب مدرسهٔ نقش جهان اصفهان است. وی یکی از علما و مجتهدان و مردی صالح و پرهیزکار بود. اصلش از شهر تُستر (شوشتر) است. به نجف رفت و مدتی نزد مقدس اردبیلی تلمذ کرد سپس به اصفهان رفت و مدتی در آنجا ماند هم آنگاه به مشهد رفت. در آن جا شاه عباس وی را ملاقات کرد و مجدداً به اصفهان بازگشت. وی در بسیاری از کارها از جمله موقوفات چهارده معصوم و بناء مدرسهٔ نقش جهان و مدرسهٔ شیخ لطف اللََّه راهنمای شاه بود. وی را تألیفاتی است از جمله، التتیمم لشرح الشیخ نورالدین علی قواعد در هفت مجلد. به سال ۱۰۲۱ هـ . ق. به اصفهان درگذشت. (از روضات الجنات صص ۳۶۵ - ۳۶۸).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین یزدی. از علماء اصبهان است. از تألیفات او است: حاشیهٔ بر شرح التلخیص در بلاغت. شرح تهذیب المنطق. شرح القواعد در فقه. وی به سال ۱۰۱۵ هـ . ق. به اصبهان درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از روضات الجنات ص ۳۶۳).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حشرج بن اشهب بن ورد. والی و از بزرگان و شعرای قیس است. در زمان عبدالملک بن مروان ولایت بیشتر شهرهای خراسان و پاره ای از شهرهای فارس و کرمان را یافت. وی محمدبن مروان را مدح گفت صاحب اغانی قصیده ای از او نقل کرده است. در حدود سال ۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حکیم بن حزام الاسدی القرشی. صحابی و از شجعان بود. روز فتح مکه اسلام آورد و در جنگ جمل همراه عایشه پرچم دار قریش بود و در همان جنگ ۳۶ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حمدان بن حمدون التغلبی العدوی، مکنی به ابوالهیجاء. رجوع به ابوالهیجاء و عبداللََّه بن حمدان و نیز به الاعلام زرکلی و مجمل التواریخ ص ۳۷۴ شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حمزةبن سلیمان بن حمزة. یکی از ائمهٔ یمن بود. در زمان ملک مسعود بر صنعاء و ذمار استیلا یافت و به سال ۶۱۲ هـ . ق. با ملک مسعود نبرد کرد و به سال ۶۱۴ هـ . ق. در کوکبان درگذشت. وی از علماء زیدی است و در مذهب تصنیفاتی دارد. او را دیوان شعری است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن حیدربن ابوالقاسم قزوینی. فقیه و از رجال حدیث است. به سال ۵۸۲ هـ . ق. به همدان درگذشت. از تألیفات اوست: کتاب مشیخة که در آن ترجمهٔ شیوخ خود را که از آنان حدیث شنیده است و یا بدو اجازت داده اند آورده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن خازم بن اسماءبن الصلت السلمی البصری، مکنی به ابوصالح. از جانب بنی امیه امارت خراسان یافت و چون ابن زبیر قیام کرد عبداللََّه خازم اطاعت خویش را بدو نوشت و او وی را همچنان به حکومت خراسان بداشت. عبدالملک وی را به اطاعت خویش خواند، و او نپذیرفت. چون مصعب کشته شد عبدالملک سر وی را نزد ابن خازم فرستاد. او سر را بشست و بر آن نماز گزارد، سپس مردم خراسان بر او بشوریدند و او را بکشتند و سر او را نزد عبدالملک فرستادند. قتل وی به سال ۷۲ هـ . ق. بود و مدت ۱۰ سال امارت کرد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن خالد، مکنی به ابوهفان المهزمی (یا محضرمی). رجوع به ابوهفان المهزمی عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن خلیدبن سعد، مکنی به ابوالعمیثل. رجوع به ابوالعمیثل عبداللََّه بن خلید و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن دارم بن مالک بن حنظلة. از تمیم از عدنان جد جاهلی است. (از الاعلام زرکلی) (از عیون الاخبار ج ۳ ص ۴۱).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن داود الزبیری. فقیه و از مردم زبیر بود. از تألیفات او است: الصواعق و الرعود فی الرد علی بن سعود. وی به سال ۱۲۲۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از عقدالفرید ج ۸ ص ۸۶).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن ذکوان القرشی المدنی محدث است. سفیان وی را در حدیث امیرالمؤمنین نامید. وی در حدیث ثقه بود. لیث گفت سیصد تن دنبال ابوالزناد دیدم که از او فقه و علم و شعر و صرف فرامیگرفتند. وی به سال ۱۳۱ هـ . ق. به مرگ مفاجاة درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از تاریخ گزیده ص ۷۹۹).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن رواحةبن ثعلبة. از مردم خزرج و صحابی و در شمار امراء و شعراء راجزین است. در جاهلیت کتابت میکرد. وی در بیعت عقبه با هفتاد تن از انصار حاضر بود. در جنگ بدر و احد و خندق و حدیبیة حضور یافت. رسول (ص) در یکی از غزوات وی را در مدینه جانشین خود فرمود. وی در وقعهٔ مؤتة یکی از امیران بود و به سال ۸ هـ . ق. در همان واقعه به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن رؤبةبن لبیدبن صخرالتمیمی. از شعراء جاهلی است. در جاهلیت متولد شد سپس اسلام آورد و تا زمان خلافت ولیدبن عبدالملک بزیست. سرانجام زمین گیر شد و به سال ۹۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن زبعری بن قیس السهمی القرشی، مکنی به ابوسعد. رجوع به ابن زبعری و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن زبیربن العوام القرشی الاسدی. رجوع به ابن زبیر ابوبکر عبداللََّه و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن زبیر الحمیدی معروف به الحمیدی. از ائمهٔ حدیث و از مردم مکه بود. وی شیخ بخاری و رئیس اصحاب ابن عیینة است. او را مسندی است. به سال ۲۱۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن زیدبن عاصم بن کعب البخاری الانصاری. صحابی و از مردم مدینه است. مردی شجاع بود مسیلمة الکذاب را بکشت. او را در الصحیحین ۴۸ حدیث است. وی به سال ۶۳ هـ . ق. در وقعهٔ حرة به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن زیدبن عمرو الجرمی. از مردم بصره و عالم به قضاء و احکام و از رجال حدیث و ثقه بود. وی به سال ۱۰۴ هـ . ق. به شام درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعدبن ابی جمرة الازدی الاندلسی. از علماء حدیث است. از تألیفات او است: جمع النهایة مختصر صحیح بخاری که به مختصر ابن ابی جمرة مشهور است. بهجة النفوس در شرح مختصر المراثی الحسان، در حدیث. وی به سال ۶۹۵ هـ . ق. به مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعدبن ابی سرح. از بنی عامر و فاتح افریقاست و در لشکری که حسن و حسین فرزندان علی (ع) و عبداللََّه بن عباس و عقبةبن نافع در آن بودند به افریقا رفت و طرابلس غرب تا طنجه را فتح کرد و سراسر افریقا را تحت فرمان آورد و به سال ۳۷ هـ . ق. به مرگ ناگهانی در عسقلان درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعدبن نفیل الازدی. از مردم ازدشنوءة و از رؤسای کوفه است با سلیمان بن صرد به خونخواهی حسین (ع) برخاست و با بنی امیه جنگ کرد. و به سال ۶۵ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعودبن عبدالعزیزبن محمد. رجوع به ابن سعود عبداللََّه بن سعود و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعیدبن حصین الکندی الکوفی، مکنی به ابوسعید. محدث کوفه بود. او را تفسیر و تصانیفی است. وی به سال ۲۵۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعیدبن سعدبن زیدبن محسن. از اشراف مکه بود بعد از مرگ پدر به سال ۱۱۲۹ هـ . ق. امارت مکه یافت. مدت یکسال و سه ماه حکومت کرد سپس او را عزل کردند و به یمن رفت و تا سال ۱۱۳۶ هـ . ق. بدانجا بود دیگر بار به امارت مکه رسید و به سال ۱۱۴۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعیدبن عبداللََّه باقشیر. فقیه، متأدب و از علماء مکه بود. او را نظمی است. همهٔ کتابهای او شروح و حواشی و مختصرات است، از جمله: اختصار نظم عقیدة اللقانی. اختصار تصریف الزنجانی. نظم الحکم و شرح آن. وی به سال ۱۰۷۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سعیدبن مهدی الخوافی، مکنی به ابومنصور خوافی. وی کاتب و فرضی و محاسب بود و او را نظمی است. از تألیفات اوست: خلق الانسان. رجمة العفریت، که رد بر معری است. وی به سال ۴۸۰ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلام بن الحارث الاسرائیلی. صحابی است، هنگامی که حضرت رسول به مدینه رفت اسلام آورد و در شأن اوست آیهٔ {/B«... شَهِدَ شََاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرََائِیلَ » ۱۳-۱۷۴۶:۱۰/}(قرآن ۴۶/۱۰). و آیهٔ {/B«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ اَلْکِتََابِ».۱۵-۱۸۱۳:۴۳/} (قرآن ۱۳/۴۳). وی با عمر در فتح بیت المقدس و جابیه حاضر بود و به سال ۴۳ هـ . ق. بمدینه درگذشت. از او در الصحیحین ۲۵ حدیث است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلیمان بن اشعث الازدی السجستانی معروف به ابن ابی داود. رجوع به ابن ابی داود ابوبکربن سلیمان و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلیمان بن داود، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن حوطاللََّه. رجوع به ابن حوطاللََّه ابومحمد عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلیمان بن داود الاندی. قاضی، فقیه، اصولی و حافظ حدیث و مایل به اجتهاد بود. تولد او به سال ۵۴۹ در «انده» از بلاد اندلس بود. قضاوت اشبیلیه و قرطبه و مرسیه و دیگر شهرها یافت و کتابها تصنیف کرد. به سال ۶۱۲ هـ . ق. به غرناطه درگذشت. (از الاعلام زرکلی) (از روضات الجنات ص ۴۵۳).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن سلیمان بن وهب الکاتب. از وزراء عباسی و از بزرگان آن دولت بود. ۱۰ سال وزارت المعتضد باللََّه را یافت. تولد او به سال ۲۲۶ هـ . ق. است و در ۲۸۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن شداد. رجوع به ابن شداد عزالدین ابوعبداللََّه و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن شهاب حسین یزدی الشهابادی. رجوع به عبداللََّه بن حسین یزدی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن صالح بن جمعةبن شعبان السماهیجی البحرانی. از فقها و ادبا بود. از تألیفات او است. جواهر البحرین فی احکام الثقلین. الصحیفة العلویة. مصائب الشهداء و مناقب السعداء در پنج مجلد. ریاض الجنان المشحون باللؤلؤ والمرجان، که به روش و سبک کشکول شیخ بهایی نوشته. کتاب الخطب. منیة الممارسین فی اجوبة الشیخ یاسین. المسائل الحسینیة و جز آن. وی به سال ۱۱۳۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن صفوان بن امیةبن خلف. مردی شجاع و از اصحاب ابن زبیر بود و حجاج بن یوسف با وی جنگ کرد. وی به سال ۷۳ هـ . ق. در روزی که ابن زبیر به قتل رسید کشته شد. حجاج سر او را نزد عبدالملک بن مروان فرستاد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن صفوان الجمحی. در روزگار منصور عباسی امارت مدینه یافت و به سال ۱۶۰ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن طاوس بن کیسان الهمدانی. از عابدان یمن و فقهاء مشهور و از رجال حدیث و ثقه است. وی به سال ۱۳۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن طاهربن الحسین بن مصعب الخزاعی. امیر خراسان و از مشهورترین والیان عصر عباسی است. وی مدتی ولایت شام یافت سپس به سال ۲۱۱ هـ . ق. به مصر رفت و مدت یک سال بدانجا بماند آنگاه به دینور رسید و مأمون او را ولایت خراسان داد و عبداللََّه از خود کفایتی نشان داد. بدان جهت طبرستان و کرمان و ری و حوالی آنها ضمیمهٔ حکمرانی وی شد. تولد عبداللََّه به سال ۱۸۲ هـ . ق. بود و به سال ۲۳۰ هـ . ق. به نیشابور درگذشت. ابن اثیر نویسد: عبداللََّه طاهر مردی بسیار بخشنده و عالم و باتجربه بود و شعراء برای او مرثیه گفته اند. ابن خلکان نویسد: عبداللََّه مردی بزرگ و عالی همت و مورد اعتماد مأمون بود. ذهبی گوید عبداللََّه از بزرگان ملوک است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن طفیل الدوسی از فضلاء صحابه و قدیم الاسلام است. به حبشه مهاجرت کرد و در فتوحات ابوبکر شرکت داشت. به سال ۱۳ هـ . ق. در واقعهٔ اجنادین کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن طیب، مکنی به ابوالفرج. رجوع به ابن الطیب ابوالفرج و و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عامربن کریزبن ربیعة الاموی، مکنی به ابوعبدالرحمان. به سال ۴ هـ . ق. به مکه متولد شد. در خلافت عثمان ولایت بصره یافت و لشکری به سیستان فرستاد و داور و دارابجرد و مروالروز و سرخس و ابرشهر طوس و طخارستان و نیشابور و ابیورد و بلخ و طالقان و فاریاب و رساتیق هرات و آمل و بست و کابل را فتح کرد. وی به سال ۵۹ هـ . ق. به بصره درگذشت. عبداللََّه مردی شجاع و سخاوتمند بود. عمران و آبادی را دوست میداشت. بسیاری از خانه های بصره را خرید و ویران ساخت و راه عمومی کرد. وی کسی است که در عرفه حوض ها ساخت و چشمه ها بدانجا جاری ساخت و مردم را آب داد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عامر یحصبی الشامی، مکنی به ابوعمران. رجوع به ابن عامر، مکنی به ابوعمران و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عباس بن عبدالمطلب القرشی الهاشمی. رجوع به ابن عباس عبداللََّه بن عباس و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالحکم بن اعین بن لیث بن رافع معروف به ابن عبدالحکم. رجوع به ابن عبدالحکم ابومحمد عبداللََّه و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن ابی بکر بافضل الحضرمی السعدی المذحجی. فقیه و رئیس فقیهان بلاد خود بود. از تألیفات او است: المقدمة الحضرمیة فی فقه الشافعیه. الحجج القواطع فی الواصل و القاطع. رسالة فی علم الفلک و جز آن. وی به سال ۸۵۰ هـ . ق. متولد شد و به سال ۹۱۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن عقیل القرشی الهاشمی العقیلی ملقب به بهاءالدین. رجوع به ابن ابومحمد بهاءالدین و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاْ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن فضل بن بهرام التمیمی الدارمی السمرقندی، مکنی به ابومحمد. رجوع به ابومحمدبن عبداللََّه بن عبدالرحمان و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن معاویةبن حدیج بن التجیبی. به سال ۱۵۲ هـ . ق. منصور عباسی وی را ولایت داد. او نخستین کس است که با رداء سیاه خطبه خواند. وی تا پایان عمر خویش در ولایت باقی بود و به سال ۱۵۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن معاویةبن هشام الاموی البلنسی. بعد از مرگ پدر خود زمام کار اندلس را بدست گرفت و سپس به سال ۱۷۱ هـ . ق. برادر وی هشام که ولایت عدن داشت از مارده بیامد. عبداللََّه با وی بیعت کرد هشام به سال ۱۸۰ هـ . ق. درگذشت و فرزند او حکم ولایت یافت عبداللََّه به قصبهٔ بلنسیه رفت و بر حکم عاصی شد، آنگاه به اطاعت او درآمد چون حکم فرزند عبدالرحمان را ولایت عهد ساخت عبداللََّه لشکری فراهم کرد تا بر او خروج کند، لیکن بیمار شد و فلج گشت و لشکر او پراکنده شدند و عبداللََّه در ۲۰۸ هـ . ق. در بلنسیه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان ابی زید النفراوی القیروانی، مکنی به ابومحمد معروف به ابن ابی زید. رجوع به ابن ابی زید ابومحمد عبداللََّه و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرحمان ناصر الاموی معروف به ابن الناصر. امیر و از نجباء خلفاء اندلس و از دوستداران علم و علماء بود. او را تصنیف ها است از جمله: کتاب العلیل و القتیل که اخبار بنی عباس را تا خلافت الراضی بن المقتدر در آن فراهم کرده است. المسکتة در فضائل بقی بن مخلد. پدرش وی را به توطئه بر خلع خود متهم کرد و به سال ۳۳۹ هـ . ق. او را بکشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالرزاق بن عبدالعظیم العثمانی. فقیه مالکی است. از تألیفات او است: سلاح الایمان فی الصلاة و تلاوة القرآن. بدایة السلوک «منظومه است». تنبیه الغافل الی مرتبة العاقل. وی به سال ۹۴۵ هـ . ق. متولد شد و در سال ۱۰۲۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالظاهربن نشوان الجذامی ملقب به محی الدین و معروف به ابن عبدالظاهر. رجوع به عبدالظاهر محی الدین ابوالفضل و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن محمد البکری الاندلسی، مکنی به ابوعبید بکری. رجوع به ابوعبید بکری عبداللََّه... و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالمدان الحارثی. صحابی و از سادات عرب یمن است و از جانب علی (ع) ولایت یمن یافت و در جنگی که با لشکریان معاویه به سرکردگی بسربن ارطاة کرد به سال ۴۰ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالمطلب بن هاشم الهاشمی القرشی ملقب به الذبیح پدر رسول (ص) است. به سال ۸۱ قبل از هجرت مدینه متولد شد و به سال ۵۳ قبل از هجرت درگذشت. وی کوچکترین پسران عبدالمطلب بود پدرش نذر کرد که هرگاه خدا ده فرزند به او عطا کند و در زندگی او بحد شباب برسند یکی از آنان را در مقابل کعبه قربانی کند و چون حاجتش برآمد فرزندان را در مقابل هبل که بزرگترین بتان بود برده و قرعه کشید به نام عبداللََّه آمد و عبدالمطلب وی را بغایت دوست داشت بدین جهت یکصد شتر بجای او فدیه کرد بدین جهت معروف به الذبیح شد زوجهٔ وی آمنه بنت وهب مادر حضرت محمد بود. عبداللََّه در زمانی که آمنه آبستن بود به قصد تجارت به غزه رفت و در مراجعت چون به مدینه رسید مریض شده و درگذشت. و بعضی گویند به الابواء (بین مکه و مدینه) درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبدالواحد احمدبن محمدبن عبدالرحمان بن معاویةبن حدیج. یکی از والیان اسکندریه است که در فتنهٔ اندلسیان و صوفیان به سال ۱۹۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبد عمروبن صیفی بن نعمان معروف به ابن حنظلة. از مردم اوس و از اعلام تابعین است. هنوز متولد نشده بود که پدرش کشته شد. چون در وقعهٔ یوم حرة مردم مدینه شورش کردند و عمال بنی امیه را خارج کردند، با او به امیری بیعت کردند و پیمان مرگ بستند. عبداللََّه با لشکر یزیدبن معاویه جنگی سخت کرد و سرانجام سپاهیان بنی امیه وارد مدینه شده و ابن حنظله و بسیاری از اصحاب وی را بکشتند. تولد او به سال ۲ هـ . ق. بود و در سال ۶۳ به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبیداللََّه، مکنی به ابوالسری و ملقب به ابن الدمینه. از بنی عامربن تیم اللََّه از خثعم است و دمینه مادر او است. وی شاعری بدوی است بیشتر اشعارش غزل و نسیب و فخر است. او را دیوان شعری است. وی در حدود سال ۱۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عبیداللََّه بن ابی ملیکةبن التیمی المکی. قاضی و از رجال حدیث و ثقه است و از جانب زبیر قضاوت طائف یافت. وی به سال ۱۱۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عثمان بن جبلة الازدی العتکی... حافظ حدیث و ثقه بود. از جانب عبداللََّه بن طاهر قضاوت جوزخان بدو داده شد و او نپذیرفت. وی به سال ۱۴۵ هـ . ق. متولد شد و به سال ۲۲۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عجلان بن عبدالاجب بن عامر النهدی. شاعر جاهلی است. شعر وی عذوبت خاصی دارد و در حدود سال ۵۰ قبل از هجرت درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عروة الهروی. از حفاظ حدیث است. او راست: کتاب الاقضیة. وی به سال ۳۱۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عزبن نصراللََّه انصاری الوزان ملقب به موفق الدین. فاضل بود و در طب معرفتی داشت. مقصورهٔ ابن درید را تخمیس کرده است. مدتی در بعلبک اقامت کرد و به سال ۶۷۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عزیزبن الکنانی. تابعی است و مقامی رفیع دارد و در زمرهٔ توابین است. عبداللََّه از مردم کوفه بود و در جنگهای کوفیان با بنی امیه و بعضی وقایع دیگر شرکت جست. به سال ۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عکیم. رجوع به ابومعبد عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علقمة الاسلمی. آخرین صحابی است که به سال ۸۷ هـ . ق. به کوفه درگذشت. در صحیحین ۹۵ حدیث از وی روایت شده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علوی بن احمد المهاجربن عیسی الحسینی الحضرمی. معروف به حداد فاضل و از مردم تریم (حضرموت) است. از تألیفات اوست: المعاونة و المؤازرة اللراغبین فی طریق الاخرة. اتحاف السائل باجوبة المسائل. النصائح الدینیة و جز آن. وی به سال ۱۰۴۴ هـ . ق. متولد شد و به سال ۱۱۳۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی معروف بشیخ سدید. شیخ طب دیار مصر بود. به خدمت العاضد درآمد و عمری دراز یافت. وی به سال ۵۹۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن جارود النشابوری، مکنی به ابومحمد معروف به ابن الجارود. مجاور مکة و از حفاظ حدیث بود. او راست: المنتقی فی الاحکام. وی به سال ۳۰۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن عبداللََّه بن خلف اللخمی المری الرشاطی معروف به رشاطی. از علماء حدیث و از مردم (مریه) اندلس است. او راست: کتاب الاعلام بما فی المؤتلف و المختلف اللدارقطنی من الابهام. وی به سال ۵۴۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن محمدبن سلیمان بن حمائل مشهور به ابن غانم. شاعر است و به حدیث اشتغال داشت. ولادت و وفات او به دمشق بود. ولایت دیوان انشاء دمشق یافت و با صلاح الدین صفدی مراسلات داشت. از کتب او است: الفائق فی الکلام الرائق. تولد او به سال ۷۱۱ هـ . ق. است. و در ۷۴۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی). رجوع به ابن غانم شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی بن مکتفی المعتضد معروف به المستکفی باللََّه. از خلفاء دولت عباسی عراق است. بعد از خلع المتقی باللََّه به سال ۳۳۳ هـ . ق. با او بیعت کردند و مدت یکسال و چهار ماه خلافت کرد. به امر او القاب معزالدوله، عمادالدوله، رکن الدوله را در پولها سکه زدند. سرانجام معزالدوله دو تن از دیلمیان را فرمود تا او را از تخت فرود آوردند و عمامهٔ وی را به گردنش بسته کشان کشان نزد معزالدوله بردند و چشم او را میل کشیدند سپس او را زندانی کردند و به سال ۳۳۸ هـ . ق. در زندان درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمر، مکنی به ابوسعید و ملقب به بیضاوی. رجوع به بیضاوی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن بدربن عبداللََّه بن جعفر. از سلاطین حضرموت بود به سال ۱۰۳۱ هـ . ق. پس از مرگ پدر ولایت یافت. پس از چندی از سلطنت کناره گرفت و به مکه رفت و عزلت گزید و به سال ۱۰۴۵ هـ . ق. به مکه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن خطاب العدوی. صحابی و از معززترین خانواده های قریش در جاهلیت بود. با پدر خود به مدینه هجرت کرد و در فتح مکه حاضر بود. مدت ۶ سال در اسلام فتوی داد پس از قتل عثمان گروهی نزد وی آمدند که با او به خلافت بیعت کنند نپذیرفت. وی دوبار در جنگ افریقا شرکت کرد. نخست به همراهی ابن ابی سرح و بار دوم با معاویةبن حدیج. وی به سال ۷۳ هـ . ق. درگذشت. او آخرین صحابی است که به مکه درگذشت. از او ۲۶۳۰ حدیث در صحیحین روایت شده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن عبداللََّه بن احمد ملقب به بامخرمة. مفتی یمن و علامهٔ عصر خود بود. به حضرموت و زبید و الشحر و عدن و تعز و حرمین تدریس کرد و به سال ۹۴۳ هـ . ق. قضاوت الشحر را یافت سپس استعفا کرد و به عدن رفت. تولد او به سال ۹۰۷ هـ . ق. بود و در ۹۷۱ هـ . ق. به عدن درگذشت. او راست: المصباح فی شرح العدة و السلاح. الدرة الزهیه فی شرح الرحییة. حقیقة التوحید فی الرد علی طائفة ابن عربی. الفتاوی. تألیفی در معرفت اوقات و سمت قبله و معرفت ساعات. رساله ای در علم حساب. تألیفی در علم مساحت. تکمیل و تذییل بر طبقات اسنوی. رسالة فی العمل بالربع المجیب. رسالة فی ظل الاستواء، الجداول المحققة المحررة فی علم الهیئة. و او راست: ارجوزه ها و شعر. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن عثمان بن عفان الاموی القرشی. شاعری ظریف طبع و سخاوت مند بود. در جنگهائی که مسلمةبن عبدالملک به روم کرد با وی بود. بخاطر سکونت او در قریه العرج وی را عرجی لقب دادند. او به اتهام قتل بندهٔ خویش به امر محمدبن هشام والی مکه به زندان افتاد و در زندان در حدود سال ۱۲۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن عیسی ، مکنی به ابویزید دبوسی. نخستین کس است که علم خلاف را بوجود آورد. نسبت او به «بوسیه» بین بخاری و سمرقند است. مردی فقیه بود و به سال ۴۲۰ هـ . ق. به بخاری درگذشت. او راست تأسیس النظر. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن غانم بن شرحبیل الرعینی. قاضی، فقیه و پادشاه بود و از مردم افریقیه است. برای کسب علم به شام و عراق رفت. هارون الرشید به سال ۱۷۱ هـ . ق. وی را قضاء افریقیه کرد و بدان شغل بود تا به سال ۱۹۰ هـ . ق. در قیروان درگذشت. اخبار او بسیار است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمربن محمد مشهور به الافیونی. از ادباء و شعراء عصر خود بود. مولد او طرابلس شام است و به مصر رفت و سپس به شام بازگشت و تا پایان عمر در دمشق سکونت جست. وی به سال ۱۱۵۴ هـ . ق. به دمشق درگذشت. از تألیفات اوست: العقود الدریة فی رحلة الدیار المصریة الزهرالبسام فی فضائل الشام. رنة المثانی فی حکم الاقتباس القرآنی. المنحة القدسیه فی الرحلة القدسیه. دیوان شعر و جز آن. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمروبن حرام بن ثعلبه. از بزرگان صحابه و از نقباء اثناعشر است. وی با ۷۰ تن از انصار در عقبه و جنگ بدر شرکت کرد و به سال ۳ هـ . ق. در جنگ احد به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمروبن عاص از قریش و صحابی است. در جاهلیت کتابت میکرد و سریانی را نیک میدانست. او پیش از پدر اسلام آورد و از حضرت رسول اجازه خواست تا آنچه او گوید بنویسد. وی مردی کثیرالعبادة بود چندانکه پیغمبر او را فرمود جسد ترا بر تو حقی است و زن تو را بر تو حقی است و دو چشم تو را بر تو حقی است. در غزوات حاضر بود و به سال ۶۵ هـ . ق. در آخر خلافت عمر به طائف درگذشت. در صحیحین از او ۷۰۰ روایت آمده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عمروالنهدی. از اصحاب مختار ثقفی است. در جنگ صفین با علی (ع) حاضر بود و در جنگهای مختار حضور داشت و در جنگ مصعب بن زبیر در نزدیکی کوفه به سال ۶۷ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عودةبن عبداللََّه صوفان بن عیسی القدومی. فقیه حنبلی و از مردم فلسطین است. از تألیفات اوست: المنهج الاحمد فی درهٔ المثالب التی تنمی لمذهب الامام احمد. بغیة النساک و العباد فی البحث عن ماهیة الصلاح و الفساد. هدایة الراغب الاجوبة الدریه فی دفع الشبه و المطاعن الواردة علی الملة الاسلامیة.الرحلة الحجازیة و جز آن. وی به سال ۱۲۴۶ هـ . ق. متولد شد و در ۱۳۳۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عوف، مکنی به ابومسلم. رجوع به ابومسلم خولانی تمیمی عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عیسی بن بختویه. رجوع به ابن بختویه ابوالحسن عبداللََّه بن عیسی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن عیسی الاصفهانی ثم التبریزی مشهور به افندی. در حدود سال ۱۱۳۰ هـ . ق. به تبریز درگذشت. عالم امامی است. از تألیفات اوست: ریاض العلماء در چند مجلد که دو مجلد آن به خط مؤلف در کتابخانهٔ دانشکده ادبیات تهران موجود است. (از الاعلام زرکلی) (از فهرست نسخ خطی دانشکده ادبیات تهران).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن غانم الدراجی الهذالی النجاعی. از مردم جزائر و فقیه و متصوف است. تولد و تعلیم او در قسطنطنیه بود، سپس به تونس و مدینه رفت و در مدینه سکونت جست. از تألیفات اوست: ارشاد اهل الهمم العلیة فی الادعیة النبویة. وی به سال ۱۲۹۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن فروخ الفارسی. فقیه و عالم به احادیث و از مردم افریقا بود. روح بن حاتم قضاوت بروی عرضه کرد و او نپذیرفت. به سال ۱۷۶ هـ . ق. به مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن فیصل بن ترکی. از امراء نجد است بعد از پدر به اتفاق آل سعود ولایت نجد یافت. و در آغاز کار سیاستی نیکو پیش گرفت. سپس با بنی اعمام خویش بدرفتاری کرد و آنان وی را به سال ۱۲۷۷ هـ . ق. خلع کردند و او در حائل اقامت جست سپس در حدود سال ۱۳۰۵ هـ . ق. به ریاض آمد و به رسیدن بدانجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن قاسم بن مظفربن علی شهرزوری ملقب به المرتضی. مردی فاضل بود و او را شعری رائق است. مدتی به بغداد اقامت کرد سپس به موصل رفت و تا پایان عمر قضاوت آنجا را بعهده داشت. وی به سال ۴۶۵ هـ . ق. متولد شد و در ۵۱۱ هـ . ق. به موصل درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن قحطان بن اسعدبن ابی یعفر. به سال ۳۳۳ هـ . ق. در عهد عباسیان ولایت یمن را مستقلاً بعهده داشت و خطبهٔ عباسیان را قطع کرد و به نام ممالیک مصر خطبه خواند به سال ۳۸۷ هـ . ق. به زبید درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن قیس. رجوع به ابوخمیصه عبداللََّه بن قیس شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن قیس بن سلیم بن حضاربن حرب. رجوع به ابوموسی اشعری عبداللََّه بن قیس و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن کثیر الداری المکی. رجوع به ابن کثیرعبداللََّه بن کثیر و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن کعب بن عمروالانصاری. صحابی است. در جنگ بدر شرکت کرد. وی به سال ۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن لهیعةبن فرعان الحضرمی المصری، مکنی به ابوعبدالرحمان. رجوع به ابن لهیعة ابوعبدالرحمان و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مالک بن نصر. از مردم شنوءة از ازد قحطانیه و جدی جاهلی است. از نسل اوست: ماسخةبن حارث. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مبارک بن واضح المروزی. رجوع به ابن مبارک ابوعبدالرحمان و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد. رجوع به ابن السید ابومحمد عبداللََّه بن محمدبن السید شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن ابی بکر العیاشی معروف به عیاشی مغربی. از افاضل مغرب است. مدتی دراز در مشرق سفر کرد و «رحله ای» در چند مجلد بنوشت. وی به سال ۱۰۹۰ هـ . ق. به مغرب درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن ابی شیبة العبسی. حافظ حدیث بود و کتبی در احادیث نوشته است. از جمله: المسند المصنف. وی به سال ۲۳۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن ابی عصرون، مکنی به ابوسعید. رجوع به ابن ابی عصرون ابوسعید شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علان ، مکنی به ابواحمد و معروف به ابن ابی علان. قاضی اهواز و معتزلی بود. او را تصانیفی نیک است. به سال ۳۲۱ هـ . ق. متولد شد و به سال ۴۰۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن احمدبن خلف المطری الخزرجی العبادی المدنی معروف به المطری. حافظ حدیث و مورخ بود. او راست: تاریخ المدینة. وی به سال ۶۹۸ هـ . ق. متولد شد و در ۷۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن جعفربن حیان الاصبهانی، مکنی به ابومحمد. از حفاظ حدیث است. نسبت او به جدش حیان است از تألیفات اوست: کتاب السنة. وی به سال ۴۶۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن الحسین معروف به ابن ناقیا. رجوع به ابن ناقیا و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن حکم بن سهل بن عبداللََّه بن محمدبن حکم باقشیر معروف به ابن باقشیر. وی فقیه و از مردم حضرموت است. از تألیفات اوست: قلائد الخرائد و فوائد الفوائد در فقه. القول الموجز المبین. السعادة و الخیر فی مناقب السادة بنی قشیر. وی به سال ۹۵۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن خصیب معروف به ابن خصیب. یکی از قضاة مصر و مردی قوی النفس و فاضل بود او را کتبی است در رد بعضی علما. وی به سال ۲۷۲ هـ . ق. به اصبهان متولد شد و در ۳۴۷ هـ . ق. به مصر درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن زیاد النیشابوری. حافظ حدیث و امام شافعیهٔ عراق بود. او را تصانیفی است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن سعیدبن سنان الخفاجی. رجوع به ابن سنان خفاجی و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن سید، مکنی به ابومحمد و معروف به بطلیوس. رجوع به ابن سید ابومحمد عبداللََّه و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن سید رای بن عبدالوهاب بن وزیر القیسی معروف به ابن وزیر از امراء مغرب بود. پس از پدر خود ولایت قصر الفتح و حدود غربی آن را یافت لکن ولایتش چندی نپایید و فرنگان به سال ۶۱۴ هـ . ق. بر وی غالب شدند و او را اسیر کردند. وی با حیله ای خود را رها کرد و به مراکش رفت و بدانجا مناصبی یافت سپس به اشبیلیه شد. محمدبن یوسف بن هود در ۶۲۷ هـ . ق. او را به مارده به قتل رساند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن صارة البکری الاندلسی معروف به شَنْتَرینی. وی شاعرو کاتب بعضی امراء بود سپس به وراقت پرداخت. او راست دیوانی در شعر و شعر او را رقتی است. وی به سال ۵۱۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عامر الشبراوی. فقیه و از مردم مصر است. او را نظمی است. وی ریاست الازهر یافت. از تألیفات اوست: دیوان شعر. مفتاح الالطاف فی مدائح الاشراف و جز آن. وی به سال ۱۰۹۱ هـ . ق. متولد شد و در ۱۱۷۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالرحمان بن الحکم بن هشام. از ملوک بنی امیه به اندلس است. به سال ۲۷۵ هـ . ق. روز مرگ برادرش منذر مردم قرطبه با وی بیعت کردند. مورخان وی را از صلحای بنی امیهٔ مغرب میدانند. او به سال ۳۰۰ هـ . ق. در قرطبه درگذشت. در عهد وی شورشهایی بپا گشت. وی مردی مقتصد بود و اسراف را خوش نداشت. صدقات و مبرات بسیار میداد و مردی پرهیزگار و متفنن در علوم بود و به لغات عربی آشنایی داشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن جعفربن الیمان الجعفی، مکنی به ابوجعفر. حافظ حدیث و ثقه بود. وی نخستین کسی است که مسند صحابه را به ماوراءالنهر جمع کرد، و بدان جهت مسندی لقب یافت. وی امام حدیث در ماوراء النهر بود. به سال ۲۲۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن حسن بن الحسن بن علی بن ابی طالب شریف معروف به اشتر العلوی. از دعاة و پیشوایان شورش ضد عباسیان بود به همراهی پدرش در مدینه بر منصور عباسی خروج کرد. پدرش او را به بصره فرستاد تا اسبانی بخرد و او پس از خریدن اسب به سند رفت و از عمربن حفص امیر آن ناحیت خلوت خواست و از فرماندهان وی برای پدر خویش بیعت گرفت. هنگامی که عمربن حفص عازم حرکت بود خبر مرگ ابوالاشتر به وی رسید. عمر این خبر را از عبداللََّه مخفی داشت و او را نزد یکی از ملوک سند فرستاد و او در آنجا به اکرام بزیست. منصور او را طلبید ولی عمر اجابت نکرد سپس یکی از عمال منصور بر وی دست یافت و او را به سال ۱۵۱ هـ . ق. در شاطی مهران به قتل رساند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن عاصم الانصاری. از بنی ضبیعة و شاعری هجاگوی و از طبقهٔ جمیل بن معمر و نصیب بود و معاصر جریر و فرزدق و از مردم مدینه بود. ولیدبن عبدالملک او را به یمن تبعید کرد. حماد راویه او را در نسیب بر شعرای زمان وی مقدم میداشت عبداللََّه بخاطر تنگی گوشهٔ چشمش به احوص ملقب شد. وی به سال ۱۰۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبداللََّه بن عبدالرحمان السعدی معروف به الغالب باللََّه. از ملوک دولت سعدیان مراکش است. به سال ۹۶۵ هـ . ق. به سلطنت مراکش رسید. وی مردی فاضل بود و به آبادانی و ترقی زراعت و صناعت رغبتی عظیم داشت. در عصر وی مراکش به پیشرفتهایی نائل شد. وی به سال ۹۳۳ هـ . ق. متولد شد و ۹۸۱ هـ . ق. به مراکش درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالمعین بن عون معروف به عبداللََّه پاشا. از امراء مکه است که لقب پاشا و وزارت یافت و سپس به سال ۱۲۷۴ هـ . ق. بعد از مرگ پدر به امارت رسید. وی به سال ۱۲۳۷هـ . ق. متولد شد و در ۱۲۹۴ هـ . ق. به طائف درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابی محمدبن عبیدبن سفیان معروف به ابن ابی الدنیا. رجوع به ابن ابی الدنیا و به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبیداللََّه معروف به ابن الخاقان. رجوع به ابن خاقان شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عبید قرشی. رجوع به ابن ابی الدنیا شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن ابوطالب، مکنی به ابوهاشم. رجوع به ابوهاشم عبداللََّه بن محمد و نیز به الاعلام زرکلی و خاندان نوبختی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن عباس، مکنی به ابوجعفر و معروف به منصور. وی دومین خلیفهٔ عباسی و نخستین کس از ملوک عرب است که به علوم توجه کرد. وی عارف به فقه و ادب بود و در فلسفه و علم فلک تقدمی داشت و به علما محبت میکرد و پس از مرگ برادرش سفاح به سال ۱۳۶ هـ . ق. به خلافت رسید. شهر بغداد را به سال ۱۴۵ هـ . ق. او بنا کرد. در زمان او اعراب به علوم یونان و ایران توجه کردند. در عهد او محمدبن ابراهیم فزاری نخستین اسطرلاب را ساخت. منصور از لهو و لعب گریزان و مردی جدی و متفکر بود. توقیعات او در کمال بلاغت است. به سال ۹۵ هـ . ق. متولد شد. و در ۱۵۸ هـ . ق. به بئر میمون در مکه درگذشت. وی مدت ۱۲ سال خلافت کرد. رجوع به آل عباس شود. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی بن عبداللََّه بن العباس بن عبدالمطلب، مکنی به ابوالعباس سفاح. نخستین خلیفهٔ عباسی است. ابومسلم خراسانی به سال ۱۳۲ هـ . ق. با وی به خلافت بیعت کرد و مردم را به اطاعت او خواند. وی مردی سخت عقوبت و بزرگ انتقام بود. بقایای امویان را بکشت و به دار زد و بسوخت تا آنجا که جز اطفال و کسانی که به اندلس گریختند کسی از آنان نماند. و بدان جهت او را سفاح گفتند که بسیاری از بنی امیه را بکشت و خون ایشان را بریخت. سفاح هاشمیه را بنا کرد و مقر حکومت خود ساخت. او نخستین کسی است که وزارت را در اسلام بوجود آورد و پیش از او امویان مردانی را جهت مشورت برمیگزیدند. وی به سال ۱۰۴ هـ . ق. متولد شد و در ۱۳۶ هـ . ق. به انبار درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی عجمی الشنشوری. وی فرضی و از فقهاء شافعیه و خطیب جامعه الازهر مصر بود. از تألیفات او است: قرة العینین فی مساحة ظرف القلتین در فقه. الفوائد الشنشوریه فی شرح منظومةالرحبیه در فرائض. الفوائد المرضیه فی شرح الملقبات الوردیه. وی به سال ۹۹۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی کلبی. از امراء کلبیان اصحاب صقلیه است که خطبه بنام ملوک فاطمیهٔ مصر میکردند. به سال ۳۷۵ هـ . ق. بعد از مرگ برادر خود جعفر به امارت رسید. او مردی ادیب و دوستدار علم و علماء بود. به سال ۳۷۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن علی هروی. از ذریهٔ ابی ایوب انصاری معروف به شیخ الاسلام و حافظ حدیث و از ائمه بوده است. او راست: منازل السائرین در حدیث. ذم الکلام و جز آن. وی به سال ۴۱۰ هـ . ق. متولد شد و در ۴۸۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن عیسی المروزی، مکنی به ابومحمد و معروف به عبدان. وی حافظ حدیث و مفتی مرو بود. مدتی در مصر اقامت کرد و سپس به مرو رفت. او نخستین کسی است که مذهب شافعی را در خراسان نشر داد. از تألیفات اوست. المعرفة در یک صد جزء. الموطأ. وی به سال ۶۲۰ هـ . ق. متولد شد و در ۶۹۳ هـ . ق. به مرو درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن فرحون الیعمری المالکی. فقیه و از علماء حدیث بود. اصل او از مردم تونس و مولد و منشأاش مدینه است. از تألیفات او است: الدر المخلص من التفصی و الملخص در حدیث. کشف الغطافی شرح مختصر الموطاً در چهار مجلد. العدة. وی به سال ۶۹۲ هـ . ق. متولد شد و در ۷۶۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن قائم بن المقتدر، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به المقتدی بامراللََّه. رجوع به ابوالقاسم عبداللََّه مقتدی و مقتدی و نیز به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن محمدبن عبداللََّه، مکنی به ابوسعید و معروف به عبداللََّه استرآبادی. وی حافظ حدیث و مورخ بود. اصل او از استرآباد از نواحی طبرستان است. در سمرقند اقامت کرد و تاریخ سمرقند را نوشت. ابن اثیر از آن تاریخ یاد کرده است. وی به سال ۴۰۵ هـ . ق. به سمرقند درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن منازل، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن منازل. صوفی و از اجلهٔ مشایخ نیشابور است. طریقه ای مخصوص به خود داشت. به علوم ظاهر (شریعت) نیز عالم بود. حدیث بسیار مینوشت و روایت میکرد. وی به سال ۳۲۹ هـ . ق. به نیشابور درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن ناجیة البربری الاصل البغدادی از حفاظ حدیث و مردی ثقه بود. او راست: مسند. وی به سال ۳۰۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن نافع بن مکرم، مکنی به ابوالعباس. مردی زاهد و از صلحا بود و از نشابور پیاده به مکه رفت مدت ۷۰ سال عمر کرد. وی به سال ۳۸۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن ناقیا ، مکنی به ابوالقاسم و معروف به ابن ناقیا. رجوع به ابن ناقیا ابوالقاسم عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن وداع بن زیار. رجوع به ابن وداع عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن هبةاللََّه ملقب به شرف الدین و معروف به ابن ابی عصرون. رجوع به ابن ابی عصرون و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن یوسف بن نصر الازدی، مکنی به ابوالولید و معروف به ابن فَرَضی. رجوع به ابن فرضی ابوالولید و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن یوسف زوزنی. مردی ادیب و از شعراء ظرفاء بود. پادشاهان خراسان او را جهت ندیمی خویش و تربیت و تعلیم فرزندانشان برگزیدند. وی مردی بسیار بذله گو و حاضرجواب و کوتاه قامت بود و قیافه ای مضحک داشت. سال ۴۳۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد اندلسی، مکنی به ابومحمد. رجوع به ابن زهره ابومحمد عبداللََّه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد بخاری ، مکنی به ابومحمد. رجوع به ابومحمد عبداللََّه بن محمد بخاری شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد بدری دمشقی مصری وفائی ملقب به تقی الدین و معروف به عبداللََّه البدری. ادیب، عارف به تاریخ و شعر بود. از تألیفات اوست. راحة الارواح فی الحشیش و الراح. مجموعهٔ شعر و نوادر. عرة الصباح فی وصف الوجوه الصباح. المطالع البدریه فی المنازل القمریه. نزهة الانام فی محاسن الشام. وی به سال ۸۸۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن بطلیوسی. رجوع به ابن السید شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن بغدادی، مکنی به ابوالقاسم معروف به ابن ناقیا. رجوع به ابن ناقیا شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن بلخی، مکنی به ابوعلی. محدث بلخ بود از کتب اوست: العلل، التاریخ. وی به سال ۲۹۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن بلیغ بن عبداللََّه بن محمد معروف به عبداللََّه پاشا فکری. وزیر مصر و از متأدبان بود او را نظمی است. وی در الازهر علم آموخت و مناصبی یافت و به اتهام شرکت در انقلاب عربی به زندان افتاد و سپس تبرئه شد. از تألیفات اوست: الفوائد الفکریه. المملکة الباطنیه و جز آن. وی به سال ۱۲۵۰ هـ . ق. متولد شد و در ۱۳۰۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد حجازی بن عبدالقادربن محمد مشهور به ابن قضیب البان. رجوع به ابن قضیب البان و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن ذهبی، مکنی به ابومحمد و معروف به ابن الذهبی. رجوع به ابن الذهبی شود. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد عبدالعزیزبن المرزبان. حافظ حدیث و از علماء بود. از مردم بغشور (بین هراة و مرو الروذ) است تولد و وفات او به بغداد و در عصر خویش محدث عراق بود. او راست: معالم التنزیل در تفسیر. معجم الصحابة. الجعدیات در حدیث. وی به سال ۲۱۳ هـ . ق. متولد شد و به سال ۳۱۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد کردی البیتوشی. مردی فاضل بود. به سال ۱۱۶۱ هـ . ق. به بیتوش متولد و به بغداد مهاجرت کرد و به سال ۱۲۲۱ هـ . ق. به احساء درگذشت. از کتب اوست: شرح الفاکهی علی قطربن هشام. منظومهٔ کفایة المعانی. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد معتز باللََّه ابن المتوکل بن المعتصم بن الرشید معروف به ابن المعتز. رجوع به ابن معتز ابوالعباس عبداللََّه و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمد ناشی الانباری. شاعری نیک و در عداد ابن رومی و بحتری است. و اصل او از انبار است. مدتی در بغداد ماند و سپس به مصر رفت و در آنجا به سال ۲۹۲ هـ . ق. درگذشت. در علم دین و ادب عالم بود و در علم منطق براعتی داشت کتابهائی تصنیف کرده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمودبن مودودالموصلی ملقب به مجدالدین و مکنی به ابوالفضل. از بزرگان فقهای حنفی است. به سال ۵۹۹ هـ . ق. به موصل متولد شد و به دمشق و بغداد رفت و به سال ۶۸۳ هـ . ق. به بغداد درگذشت. او راست: الاختیار لتعالیل المختار. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مخارق بن سلیم بن حضیرةبن قیس معروف به النابغة الشیبانی. رجوع به نابغهٔ شیبانی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مسعدةبن مسعود الفزاری. مورخان او را صاحب الجیوش لقب داده اند چه وی در عصر معاویه در جنگ با رومیان فرماندهٔ سپاهیان بود و در خانهٔ فاطمه دختر رسول اللََّه تربیت یافت و سپس نزد علی بن ابی طالب بماند معاویه او را استمالت کرد و او از دشمنان سرسخت علی (ع) گشت. عبداللََّه تا زمان خلافت مروان بزیست و به سال ۶۵ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مسعودبن غافل بن جبیب الهذلی. رجوع به ابن مسعود و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مسلم بن قتیبة الدینوری معروف به ابن قتبیه. رجوع به ابن قتیبه ابومحمد عبداللََّه و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مسملةبن قعنب الحارثی. از رجال حدیث و ثقات و از مردم مدینه است. در بصره سکونت جست و به سال ۲۲۱ هـ . ق. بدانجا درگذشت. بخاری از وی ۱۲۳ و مسلم ۷۰ حدیث آورده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مصعب بن ثابت بن عبداللََّه بن زبیر. امیر یمامه است. در زمان خلافت مهدی عباسی و هادی ولایت یمامه را یافت و به سال ۱۸۵ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مطیع بن الاسود الکعبی القرشی العدوی. وی از قریش و مردی شجاع بود. در حیات رسول خدا (ص) متولد شد و در یوم الحرة علیه قریش جنگید. و چون یارانش شکست خوردند در مدینه پنهان شد. سپس به مکه رفت و ساکن شد. ابن زبیر او را به عنوان عامل خود به کوفه فرستاد. مختاربن عبیده وی را اخراج کرد. به مکه بازگشت. و سرانجام به سال ۷۳ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مظعون الجمحی معروف به ابن مظعون. صحابی بدری و از شجعان صاحب رأی و تقدم و از طرف مادر برادر عثمان بن عفان بود. وی به سال ۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن معاویةبن عبداللََّه بن جعفربن ابی طالب. از رؤسای طالبیان و شعراء آنان بود. به سال ۱۷۷ هـ . ق. در کوفه خروج کرد و از اطاعت بنی مروان سر باز زد و مردم را به بیعت با خود خواند. مردم کوفه با او بیعت کردند سپس مردم مدائن نیز بیعت خود را اعلام داشتند. عبداللََّه بن عمر والی کوفه با وی نبرد کرد. اصحاب عبداللََّه پراکنده شدند. و او به مدائن رفت و جمعی از مردم کوفه بدو پیوستند. عبداللََّه بیاری آنان بر حلوان و جبال و همدان و ری و اصفهان تسلط یافت و خراج فارس و توابع آن را بدو فرستادند. عبداللََّه در اصطخر اقامت کرد و ابن هبیره امیر عراق لشکریانی به جنگ او فرستاد عبداللََّه نخست مقاومت کرد سپس شکست خورد و به شیراز گریخت و از آنجا به هرات شد عامل هرات او را بگرفت و به امر ابومسلم خراسانی به سال ۱۲۹ هـ . ق. به قتل رساند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن معمر الیشکری. امیری شجاع و از والیان عصر مروانی است. و آخرین ولایت او قهستان و نواحی آن بود که از جانب یزیدبن مهلب بدان شغل گماشته شد. مردم آن سامان بر وی شوریدند و او را به سال ۹۸ هـ . ق. بکشتند و لشکریانش را متفرق کردند. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مغفل المزنی. صحابی و از اصحاب «الشجره» است به مدینه سکونت کرد و سپس به بصره رفت و به سال ۵۷ هـ . ق. بدانجا درگذشت. در صحیحین از او ۴۳ حدیث آمده است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن مقفع. رجوع به ابن مقفع عبداللََّه و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن منصور ملقب به المستنصر باللََّه بن الظاهربن الناصر، مکنی به ابو احمد و معروف به المستعصم باللََّه. رجوع به المستعصم باللََّه و ابواحمد و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن وهب مولی خزاعه معروف به سیاط. وی از مردم مکه و از مقدمان در صنعت غنا و استاد ابراهیم موصلی بود. به سال ۱۶۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن وهب بن مسلم الفهری، مکنی به ابومحمد. فقیه و از ائمه است. وی دارای فقاهت و عبادت و حدیث بوده. از کتب او است: الموطأ کبیر و صغیر در حدیث. عبداللََّه حافظ، ثقه و مجتهد بود. به سال ۱۲۰ هـ . ق. به مصر متولد شد و در ۱۹۷ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن وهب راسبی. از مردم ازد و از ائمهٔ اباضیه است. رجوع به راسبی عبداللََّه بن وهب شود. و نیز رجوع به الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن هارون الرشید. رجوع به مأمون عباسی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن هاشم بن محمد عبدالمطلب بن الحسن بن نمی شریف حسینی. از امراء مکه بود. به سال ۱۱۰۵ هـ . ق. ولایت مکه را یافت و به سال ۱۱۰۶ هـ . ق. شریف سعدبن زید بر او غالب شد و او بدیار روم رفت و تا سال ۱۱۱۳ هـ . ق. بدانجا بماند و در این سال بدانجا درگذشت. وی مدت چهار ماه امارت کرد. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن هلال بن عامربن صعصعه. جدی جاهلی از نسل میمونه بنت الحارث است. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یحیی، مکنی به ابومحمد. رجوع به ابن کناسه شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یحیی الحضرمی. رجوع به طالب الحق عبداللََّه بن یحیی و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یزیدبن حاتم المهلبی الازدی. وی از جانب ابن عم خود فضل بن روح امارت تونس را یافت و پس از آنکه بدانجا رسید به سال ۷۸ هـ . ق. به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یزیدبن زید، مکنی به ابوموسی. از بنی خطمة الاوسی انصاری است. از اصحاب علی بن ابی طالب بود و در جنگ های حدیبیه و جمل و صفین شرکت کرد. ابن زبیر او را ولایت مکه و سپس امارت کوفه داد در حدود سال ۷۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یزید المعافری الافریقی، مکنی به ابوعبدالرحمان. تابعی و از فضلاء بوده. در فتح اندلس با موسی بن نصیر شرکت کرد. و در قیروان سکونت جست و خانه و مسجدی در آنجا بنا کرد. وی به سال ۱۰۰ هـ . ق. به قیروان درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یعقوب المنصوربن یوسف بن عبدالمؤمن ملقب به العادل فی احکام اللََّه. از ملوک دولت موحدین مراکش بود. به سال ۶۲۱ هـ . ق. در مرسیه با وی بیعت کردند و در اواخر همان سال در مراکش خطبه به نام او خوانده شد و سرانجام به سال ۶۲۴ هـ . ق. به مرض خناق درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یوسف بن الحافظ لدین اللََّه العلوی الفاطمی معروف به العاضد لدین اللََّه. از ملوک دولت فاطمیهٔ مصر و مغرب بود. به سال ۵۵۵ هـ . ق. پس از مرگ الفائز به خلافت رسید. در زمان خلافت وی سلطان صلاح الدین قوت یافت و خطبهٔ عاضد را ترک کرد. او به نام المستضی ء باللََّه عباسی خطبه خواند در این هنگام عاضد در مرض مرگ بود و کسی او را از این آگاه نکرد. وی به سال ۵۴۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یوسف بن عبداللََّه بن یوسف بن هشام ملقب به جمال الدین، مکنی به ابومحمد. رجوع به ابن هشام جمال الدین عبداللََّه و نیز الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یوسف بن محمد ملقب به جمال الدین و معروف به الزیلعی. فقیه و عالم بحدیث بود. اصل او از مردم زیلع و به سال ۷۶۲ هـ . ق. به قاهره درگذشت. او راست: تخریج احادیث الهدایه در مذهب حنفی. تخریج احادیث الکشاف. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) ابن یوسف بن محمد الجوینی. از علماء تفسیر و لغت و فقه بود. وی از مردم جوین از نواحی نیشابور است او راست: تفسیر کبیر. التبصرة و التذکرة در فقه. الجمع و الفرق در فقه شافعی و او را رسائلی است از جمله اثبات الاستواء. وی به سال ۴۳۸ هـ . ق. به نیشابور درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ لاه ] (اِخ) بلیانی بن ضیاءالدین مسعود بلیانی کازرونی فارسی. از اولاد شیخ ابوعلی دقاق است. به سال ۶۷۳ هـ . ق. درگذشت. از اشعار اوست: تا حق بدو چشم سر نبینم هرگز از پای طلب می ننشینم هرگز گویند که حق به چشم سر نتوان دید آن ایشانند و من چنینم هرگز. (مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۳۳۸).
کلمات همقافیه با «عبداللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر