معنی عبدالعزیز

معنی عبدالعزیز

6 بازدید
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن ابان بن محمد الاموی السعیدی. وی فقیه و از رجال حدیث و مقیم کوفه بود و در زمان خلافت مأمون عباسی قضاوت واسط را یافت. وی به سال ۲۰۷ هـ . ق. به بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن ابراهیم بن بیان بن داود، مکنی به ابوالحسین معروف به ابن حاجب النعمان. رجوع به ابن حاجب النُعمان شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن ابی حازم. رجوع به عبدالعزیزبن سلمة شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن احمد اصفهانی حزری. رجوع به حزری ابوالحسن عبدالعزیز شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن احمدبن محمد البخاری. فقیهی حنفی است. او راست: شرح اصول البزدوی. شرح المنتخب الحسامی. وی به سال ۷۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن احمدبن نصربن صالح الحلوانی البخاری ملقب به شمس الائمة فقیه حنفی است. در عصر خویش امام اهل رأی به بخاری بود. نسبت او به صنعت حلواست. از تالیفات اوست: المبسوط فی الفقه. النوادر. وی به سال ۴۴۸ هـ . ق. در کش درگذشت و به بخارا بخاک سپرده شد. (الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن بحر یا جریر یا نحریربن عبدالعزیز مشهور به ابن براج. رجوع به ابن براج عبدالعزیز و نیز به روضات الجنات ج ۲ ص ۳۵۵ شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن حامدبن الخضر، مکنی به ابوطاهر. وی شاعر و از مردم واسط و معروف به سیدوک بود. به سال ۳۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن حسین بن الحباب الاغلبی السعدی الصقلی معروف بالقاضی الجلیس. وی شاعر، ادیب و متولی دیوان انشاء فائز بود. به سال ۴۹۰ هـ . ق. متولد شد و به سال ۵۶۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن زراة الکلابی. در عصرمعاویه میزیست و مردی شجاع بود و در غزوهٔ قسطنطنیه حاضر بود و در یکی از وقایع به قتل رسید. او را شعری است. ابن اثیر چند بیتی از او را نقل کرده است. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن سرایابن علی بن القاسم السنبسی الطائی معروف به صفی الدین حلی. رجوع به صفی الدین حلی شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن سلمةبن دینار المدنی، مکنی به ابوتمام فقیه و محدث بود. ابن خلیل دربارهٔ او گوید: پس از مالک بمدینه کسی افقه از ابن ابی حازم بن سلمه نبود. وی به سال ۱۰۷ متولد شد و به سال ۱۸۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن ابی عامر. وی یکی از سلاطین دولت عامریهٔ اندلس است و در حدود سال ۴۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن فیصل بن ترکی بن عبداللََّه بن محمدبن مسعود. رجوع به ابن سعود عبدالعزیزبن عبدالرحمان شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عبدالسلام سلمی دمشقی ملقب به سلطان العلماء. وی فقیهی شافعی بود ولایت قضای مصر یافت سپس از آن شغل استعفا خواست. به سال ۵۷۷ متولد شد و به سال ۶۶۰ هـ . ق. درگذشت. از تألیفات اوست: الفوائد. الغایة فی اختصار النهایة. القواعد الکبری. القواعد الصغری. الفرق بین الایمان و الاسلام. مقاصد الرعایة. دربارهٔ علم وی این مثل بین مصریان سائر است: که ما أنت الا من العوام و لو کنت ابن عبدالسلام. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن ابی سلمة التیمی مدنی. وی فقیه و از حفاظ حدیث و مردی ثقه بود. اصل او از اصفهان است. در مدینه سکونت جست و سپس به بغداد رفت. او را تألیفاتی است. به سال ۱۶۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عبدالواحدبن اسماعیل الجیلی. وی طبیب و از مردم جیلان بود. در علم فلسفه و طب و دین تبحر یافت و به دمشق سکونت جست و قضاوت بعلبک بدو محول شد. سپس به سال ۶۳۸ هـ . ق. قضاوت دمشق یافت و سپس وی را بگرفتند و به سال ۶۴۱ هـ . ق. نزدیک بعلبک به قتل رساندند از تألیفات اوست: شرح الاشارت و التنبیهات که آن را برای مظفر ایوبی نوشته است، اختصار الکلیات از قانون ابن سینا. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عبدالواحدبن محمدبن موسی المغربی المکناسی. وی شیخ قراء مدینه بود نسبت او به مکناسه از بلاد مغرب است. وی به سال ۹۵۱ هـ . ق. به حلب و دمشق رفت سپس به مدینه سکونت جست. او راست شعری و اراجیزی و منظومه هائی در ۲۸ علم، از جمله نظم جواهر السیوطی فی التفسیر. منهج الوصول فی اصول الدین منظومة فی البلاغة. وی به سال ۹۶۴ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عثمان بن ابراهیم النسفی. فقیه حنفی و امام بخاری در عصر خویش بوده. از کتب اوست: المنقذ من الزلل فی مسائل الجدل کفایة. الفحول فی الاصول. الفصول فی الفتاوی. وی به سال ۵۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن علی بن ابی العزالبکری التیمی القرشی البغدادی المقدسی. وی قاضی و فقیه بود. به بغداد متولد شد و به سال ۷۹۵ هـ . ق. به دمشق آمد. سپس مدتی در بیت المقدس سکونت جست و قضاوت آنجا بعهدهٔ او محول گشت و به سال ۸۱۲ به بغداد بازگشت. سه سال قضاوت آنجا را بعهده داشت سپس سفرها کرد. تولد او به سال ۷۶۸ است و به سال ۸۴۶ هـ . ق. به دمشق درگذشت. از تألیفات اوست: عمدة الناسک فی معرفة المناسک. سلک البررة فی معرفة القراآت العشرة. بدیع المعانی فی علم البیان و المعانی. الصبر و التوکل. القمر المنیر فی احادیث البشیر النذیر. الخلاصة مختصر مغنی ابن قدامه. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن علی الاشبیلی، مکنی به ابوالاصبغ و معروف به ابن الطحان. رجوع به ابن الطحان شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن علی المصری ملقب به سعدالدین. وی طبیب و از علماء و ادباء بود. به سال ۵۷۰ هـ . ق. به مصر متولد شد و به خدمت ملک مسعودبن الکامل پیوست و مدتی با وی به یمن بود. به سال ۶۳۰ هـ . ق. به دمشق آمد. از تألیفات اوست: نوادر الالباء فی امتحان الاطباء که آن را برای الکامل ایوبی تصنیف کرد. وی به سال ۶۳۵ هـ . ق. به قاهره درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عمربن عبدالعزیزبن مروان بن الحکم الاموی. یزیدبن ولید وی را امارت مکه و مدینه داد و مروان بن محمد نیز وی را در آن شغل ابقا کرد. در حدود سال ۱۴۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عمربن محمدبن نباته السعدی التمیمی، مکنی به ابونصر و ملقب به ابن نباته. رجوع به ابن نباته (ابونصر عبدالعزیز) و نیز به الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن عمروبن الحجاج الزبیدی. با یزیدبن مهلب به عراق رفت و از جانب او شغلها یافت. چون یزید کشته شد وی گرفتار گشت و شکنجه شد. به سال ۱۰۲ هـ . ق. کشته شد. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن فهدالهاشمی. رجوع به ابن فهد و نیز به الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن متعب بن عبداللََّه الرشید. رجوع به ابن الرشید (چند تن از امرای وهابیان...) و به الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن ابراهیم بن جماعة الکنانی الحموی معروف به ابن جماعة. رجوع به ابن جماعة و نیز به الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن سعود. از امراء نجد سعودیین است. رجوع به ابن سعود و نیز به الاعلام زرکلی شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالمحسن الانصاری الاوسی معروف به ابن قاضی حماة. شاعر و فقیه بود. او راست: لزوم مالایلزم در مجلدی بزرگ. به سال ۵۸۶ هـ . ق. به دمشق متولد شد و به سال ۶۶۲ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبیدالدراوردی جهنی. محدث است و گروهی بسیار از جمله سفیان از وی روایت کنند. نسبت او به دراورد قراء خراسان است. به سال ۱۸۶ هـ . ق. به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن علی الطوسی ملقب به ضیاءالدین. از فقهاء شافعی است. به سال ۷۰۶ هـ . ق. به دمشق درگذشت. از تألیفات اوست: مصباح الحاوی و مفتاح الفتاوی که شرح حاوی صغیر قزوینی است. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمدبن نعمان بن حیون. وی از علماء امامیه و قاضی القضاة مصر و شام و حرمین و مغرب بود. از مردم قیروان است. به سال ۳۹۴ هـ . ق. قضاوت مصر یافت حاکم مصر و مغرب به سال ۳۹۸ وی را عزل کرد و به سال ۴۰۱ او را غیلةً بکشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن محمد المغربی معروف به القشتالی و مکنی به ابوفارس. وزیر منصور احمد (سلطان مغرب) بود. به سال ۱۰۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن مروان بن الحکم بن ابی العاص بن امیه، مکنی به ابوالاصبغ. امیر مصر بود. به مدینه متولد شد و به سال ۶۵ هـ . ق. از جانب پدر خود ولایت مصر یافت سپس به حلوان ساکن شد و آن را بپسندید و بدانجا خانه ها و مسجدها بنا کرد و درختان خرما و انگور کاشت. به سال ۸۶ هـ . ق. به حلوان درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن موسی بن نصیر. وی از جانب پدر امارت اندلس یافت و مدائن را فتح کرد. چون سلیمان بن عبدالملک بر پدر او موسی بن نصیر خشم گرفت و بفرمود تا عبدالعزیز را به قتل رسانند. لشکریان سلیمان عبدالعزیز را هنگامی که در محراب نماز صبحگاهان میگذارد گردن زدند و به نزد سلیمان بردند. قتل او به سال ۹۷ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن واثق. رجوع به ابن واثق ابومحمد عبدالعزیز شود.
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن الوزیر الجروی در روزگار مطلب بن عبداللََّه الخزاعی والی شرطهٔ مصر بود. وی با ۵۰هزار تن به اسکندریه رفت و آنجا را به صلح بگرفت. به سال ۲۰۵ هـ . ق. در نبردی که با سری بن حکم داشت سنگی از منجنیق بر او فرود آمد و درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن یحیی بن عبدالعزیز الکنانی المکی. وی فقیه و اهل مناظره و از شاگردان امام شافعی بود. در ایام خلافت مأمون به بغداد شد و میان او و بشرالمریسی مناظره ای در قرآن درگرفت. او را تصنیفاتی است از جمله کتاب الحیدة. وی به سال ۲۴۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) ابن یعقوب العباسی ملقب به المتوکل علی اللََّه. از خلفاء دولت عباسیان دوم مصر بود. به سال ۸۸۴ هـ . ق. مردم با وی بیعت کردند. تولد او به سال ۸۱۹ هـ . ق. است و به سال ۹۰۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).
[ عَ دُلْ عَ ] (اِخ) خراسانی، مکنی به ابوزید. رجوع به ابوزید عبدالعزیز خراسانی شود.

کلمات هم‌قافیه با «عبدالعزیز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید