معنی عبدالرشید
6 بازدید
[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن ابی حنیفةبن عبدالرزاق، مکنی به ابوالفتح و ملقب به ظهیرالدین معروف به الولوالجی. وی فقیه حنفی بود. و او راست: فتاوی الولوالجیه. وی به سال ۴۶۷ هـ . ق. در الولوالجی متولد و سال ۵۴۵ در همانجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن احمدبن ابی یوسف هروی، مکنی به ابومنصور. رجوع به ابومنصور عبدالرشید در این لغتنامه و الاعلام زرکلی شود.[ عَ دُرْ رَ ] (اِخ) ابن مسعودبن سلطان محمود و به قول صاحب گزیده فرزند محمودبن سبکتکین بود. کنیت او ابومنصور و ملقب به مجدالدوله است. وی مردی شجاع، فاضل و عاقل بود لکن شجاعتی که لازمهٔ سلطنت باشد نداشت و تحت نفوذ یکی از حاجبان (طغرل برادرزادهٔ مودود) میزیست و چون استبداد طغرل در کارها بالا گرفت عبدالرشید به خیال دور کردن او وی را به سیستان به جنگ سلاجقه فرستاد. طغرل پس از فتوحاتی که نصیبش شد به غزنه برگشت و بر عبدالرشید عاصی شد او را گرفت و با نه تن دیگر از شاهزادگان غزنوی به سال ۴۴۴ بکشت. (از حبیب السیر ج ۲ ص ۳۹۵) (از تاریخ ایران سال چهارم صص ۲۶۷ -۲۶۸).
کلمات همقافیه با «عبدالرشید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر