معنی عبدالجلیل
6 بازدید
[ عَ دُلْ جَ ] (اِخ) مردی نیک است شعر را نیز نیک میگوید از اوست این مطلع: ز بس که کاست مه از میل طاق ابرویش شد آن چنان که نمود استخوان پهلویش. (از مجالس النفائس ص ۱۵۵).[ عَ دُلْ جَ ] (اِخ) ابن فیروزبن الحسین الغزنوی النحوی. از بزرگان و اعیان غزنه بود. او راست: کتاب الهدایة فی النحو. لباب التصریف. معانی الحروف. مونس الانسان و مذهب الاحزان. (از روضات ص ۴۲۲).[ عَ دُلْ جَ ] (اِخ) ابن محمدبن احمد العمری فلکی معروف به ابن عبدالهادی. از مردم دمشق است و متصوف بود. او راست: الربع الجامع، و الربع لمقنطر. کتاب الهندسه. الممتنع السهل فی علم الرمل. وی به سال ۱۰۵۵ هـ . ق. متولد شد و در ۱۰۸۷ به مدینه درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ جَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالباقی البعلی الدمشقی. وی عالم به نحو و از مردم بعلبک است به دمشق متولد شد و هم بدانجا درگذشت. او راست: نظم الشافیه در علم صرف، شرح آن، تشطیر الفیهٔ ابن مالک، و او را شعری است. وی به سال ۱۰۷۹ هـ . ق. متولد شد و به سال ۱۱۱۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ عَ دُلْ جَ ] (اِخ) ابن محمدبن عبدالجلیل الانصاری القرطبی، مکنی به ابومحمد. از علماء علم عربیت بود و قضاوت جزیرهٔ خضراء یافت و در حدود سال ۶۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از روضات ص ۴۲۲).[ عَ دُلْ جَ ] (اِخ) رشیدالدین وطواط. رجوع به رشیدالدین وطواط شود.
کلمات همقافیه با «عبدالجلیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر