معنی عبابید
8 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) عبادید. گروه های مردم. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || گروه درگذشته و پریشان و متفرق شده و دونده به هرسوی، یقال: صار القوم عبابید؛ ای متفرقین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || راههای دور. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و فی اللسان: الاطراف البعیده. (اقرب الموارد). || بیشه ها. (منتهی الارب) (آنندراج). عبابید و عبادید دو جمعند که مفردی از لفظ آنها نیامده است. (از اقرب الموارد).[ عَ ] (اِخ) موضعی است که پیغمبر (ص) در شب هجرت با ابوبکر از آن عبور کردند. این کلمه را ابن هشام عبابید خوانده است.[ عَ ] (اِخ) عشیره ای است از ذوی عیاض از قبیلهٔ عوازم که مسکن آنها نزدیک مُطیر و عُجمان بین کویت و ساحل خلیج فارس است. (از معجم قبائل العرب).
کلمات همقافیه با «عبابید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر