معنی عبء
11 بازدید
[ عِ بْ ءْ ] (ع اِ) بار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || متاع. || همتا. (منتهی الارب). عدل. مثل. نظیر. (اقرب الموارد). هما عبآن. ج، أعباء. || (ص) گران از هر چیزی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). حملت أعباء القوم؛ یعنی برداشتم اثقال آنان را از دین و غیره. (از اقرب الموارد).[ عَ بْ ءْ ] (ع اِ) مثل. نظیر. (از اقرب الموارد). || نور آفتاب. و گاه همزهٔ آن حذف شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). و رجوع به عِب ء شود.
کلمات همقافیه با «عبء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر