معنی عب
8 بازدید
[ عَ ب ب ] (ع مص) آب خوردن یا جرعه جرعه خوردن آن یا پی درپی خوردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (غیاث اللغات) (اقرب الموارد). || به دهان خوردن آب از جوی. (منتهی الارب). || آواز کردن دلو وقت آب گرفتن در چاه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || دراز و انبوه شدن گیاه. (منتهی الارب). || بالا رفتن و بسیار شدن موج دریا. (از اقرب الموارد). پرتو خورشید. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِ) اسم است سرما را. (از اقرب الموارد).[ عُ ب ب ] (ع اِ) تریز و بن آستین. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عب» برای سرودن شعر