معنی عاکف
7 بازدید
[ کِ ] (ع ص) به جایی مقیم شونده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). ج، عاکفون و عُکفّ و عکوف. (اقرب الموارد): {/Bوَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرََامِ اَلَّذِی جَعَلْنََاهُ لِلنََّاسِ سَوََاءً اَلْعََاکِفُ فِیهِ وَ اَلْبََادِ. ۹-۱۹۲۲:۲۵/}(قرآن ۲۲/۲۵)؛ و مسجد الحرام را برای مردم قرار دادیم که یکسان باشد مقیم در آن و وارد از خارج. || گوشه گیرنده در مسجد. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج): عاکفان کعبهٔ جلالش به تقصیر عبادت معترف. (گلستان). || نگاه دارنده خود را. || اصلاح کننده. || دیری ورزنده. (منتهی الارب). || عاکف و عاکفان ملأ اعلا؛ فرشتگان که در مقام بالا جای دارند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عاکف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کف» برای سرودن شعر