معنی عاکب
8 بازدید
[ کِ ] (ع ص) انبوه. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). ج، عُکوب. || مرد ایستاده. متوقف. || شتران گردآمده بر حوض. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عاکب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کب» برای سرودن شعر