معنی عامری
15 بازدید
[ مِ ] (ص نسبی) منسوب به قبیلهٔ بنی عامر از قبائل عرب است که سرسلسلهٔ ایشان عامربن صعصعةبن معاویةبن بکربن هوازن بود و این عنوان عامری در رجال لقب ابان بن کثیر و احمدبن رشید و اسماعیل بن جعفر و حاشدبن مهاجربن و حبةبن بعلبک و حسین بن عثمان و عبیدبن کثیر و عثمان بن عیسی و جمع بسیاری دیگر است. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۵۱).[ مِ ] (اِخ) لبیدبن ربیعةبن مالک. رجوع به لبید شود.[ مِ ] (اِخ) یحیی بن بکر عامری یمنی ملقب به عمادالدین و مکنی به ابوزکریا از فضلاء و محدثان عامه بود. وی به سال ۸۹۳ هـ . ق. درگذشت. از تألیفات او است: بهجة المحافل فی السیر و المعجزات و الشمائل. (ریحانة الادب). و رجوع به معجم المطبوعات ج ۲ ص ۱۲۶۱ شود.[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ساحل بخش اهرم شهرستان بوشهر. واقع در ۳۳ هزارگزی جنوب باختر اهرم در ساحل دریا، کنار راه ساحلی سابق. محلی است جلگهٔ گرمسیر، مرطوب و مالاریایی. ۴۱۶ تن سکنه دارد. آب آن از چاه تأمین میشود و محصولات آن غلات دیمی و خرماست. اهالی به کشاورزی و صید ماهی اشتغال دارند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ مِ ] (اِخ) دهی است از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر. واقع در ۱۲هزارگزی شمال دیلم و شش هزارگزی ساحل در کنار راه فرعی دیلم به هندیجان. محلی است جلگهٔ گرمسیر، مرطوب و مالاریایی و ۵۰۰ تن سکنه دارد. آب آن از چاه تأمین میشود. محصولات آن غلات دیم و سبزیجات است و اهالی به کشاورزی اشتغال دارند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «عامری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر