معنی عالج
7 بازدید
[ لِ ] (ع اِ) ریگ توبرتو. (منتهی الارب). و ریگی که بر تمام عربستان احاطه دارد. (ناظم الاطباء). || (ص) شتری که «علجان» خورد. (مهذب الاسماء) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || (اِخ) ریگی است معروف ببادیه. (اقرب الموارد).[ لِ ] (اِخ) جائی است به بادیه و در آن ریگستانی است. (منتهی الارب). ابوعبداللََّه سکونی گوید عالج رمال است میان فَید و قریات. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عالج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر