معنی عاقل
8 بازدید
[ قِ ] (ع ص) خردمند. دانا. هوشیار و زیرک. (ناظم الاطباء). ج، عقلاء و عُقّال و عاقلون. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج) (اقرب الموارد). مقابل دیوانه : حکیمان زمانه راست گفتند که جاهل گردد اندر عشق عاقل.منوچهری. عاقل کامل تأمل در این حکایت کند. (کلیله و دمنه). و بدین مقامات و مقدمات هرگاه که حوادث بر عاقل محیط شود باید که در پناه صواب رود. (کلیله و دمنه). دو عاقل را نباشد کین و پیکار نه دانا خود ستیزد با سبکبار. سعدی (گلستان). از این به نصیحت نگوید کست اگر عاقلی یک اشارت بست. سعدی (بوستان). || آهو و آهوئی که بر کوه بلند رود. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دهندهٔ دیهٔ کشته شده. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || عصبهٔ مرد که وارث او شوند مانند پدر و جد تا هر طبقه که بالا رود و فرزند فرزند تا هر طبقه که پائین رود. (منتهی الارب).[ قِ ] (اِخ) وادیی است که اِمَرة در بالای آن و رمه در پائین آن است و پر از طلح بود. (معجم البلدان).[ قِ ] (اِخ) ابن کلبی گوید کوهی است که حارث بن آکل المرار جد امری ءالقیس بدان ساکن بود. (معجم البلدان).[ قِ ] (اِخ) وادیی است بنی ابان بن دارم را. (معجم البلدان). آبی است بنی ابان بن دارم را و گفته اند وادیی است پایین بطن الرمة و گفته شده است که وادیی است به نجد... (معجم البلدان).[ قِ ] (اِخ) موضعی است به بلاد قیس. (معجم البلدان).[ قِ ] (اِخ) نصر گوید ریگی است بین مکه و مدینه. (معجم البلدان).[ قِ ] (اِخ) کوهی است به نجد. (معجم البلدان).[ قِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کله بوز بخش مرکزی شهرستان میانه واقع در ۳۵هزارگزی جنوب باختری میانه و ۳۵هزارگزی راه شوسهٔ تبریز و میانه و ۲۰هزارگزی راه آهن میانه -مراغه. این ده کوهستانی و هوای آن معتدل است و ۱۲۹ تن سکنه دارد. اراضی آن از چشمه مشروب میشود. محصول آن غلات و برنج و شغل اهالی زراعت و گله داری است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «عاقل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قل» برای سرودن شعر